مطالب در افشاي اكبر گنجي In exposure of Akbar Ganji


1) عباس گويا
در نوشته خود بتاريخ ١٩ نوامبر ٢٠٠٧ در نيوزويك بين المللي مدعيست كه ترجمه غلط از ولايت فقيه خميني منجر به فاشيسم شد۔ اما با ترجمه دمكراتيك از ولايت فقيه خميني ميتوان از فاشيسم اجتناب كرد
ادامه ۔۔۔

2) بصير نصيبي
به هنگام اعتصاب گنجی میکروفون رادیو ها در اختیار همسر آقای گنجی بود وایشان دایم توی رادیو های بی، بی، سی وبخش فارسی رادیو آلمان ، رادیو فردا ،هر حرکت وتکان آقای گنجی را منعکس می کردندوسایت های اخبار روز وایران امروز،روز، پیک نت ، شهروند. بازگوی سخنان خانم گنجی بودند
ادامه ۔۔۔

3) خانواده جانباختگان

He also praises ayatollah Khomeini who was directly in charge of ordering many of these criminal acts. It is important to note that the Islamic Republic of Iran was able to establish itself after massacring more than 120,000 workers, students and other activists who struggled for freedom, equality and social justice from 1979 to 1988

ادامه ۔۔۔

4) مصطفي صابر
زمانی که همرزمان گنجی (نظیر حجاریان) وزارت اطلاعات میساختند و برای خودشان مقامی داشتند ایشان در حد شرکت در گله های چماقدار حزب الله و لو دادن هم محله ای و “پونز کردن روسری به پیشانی زنان بی حجاب” مقام و جایگاه داشت.
ادامه ۔۔۔

5) علي رضا دروازه غاري
آقای گنجی شما اگر طرفدار رژیم نیستیید لطفا به چند سوال جواب بدهید: ” نعمت حسنی” کجاست و چه می‌کند؟ استاد اولتان “عباس دوزدوزانی” کجاست؟ کسی‌ که شما رو به سپاه معرفی‌ کرد کی‌ بود؟ آقای گنجی چه نقشی‌ در اوین و کمیتهٔ مشترک داشتید؟ بچه‌های محلتان را کی‌ شناسایی می کرد و شما در شکنجه و قتل “صفا معینی” چه نقشی‌ داشتید؟
ادامه ۔۔۔

6) حميد تقوايي
گر حكم كنند كه مست گيرند ۔

7) مهرنوش موسوي
ایشان به قول ایرج مصداقی در همان روزهایی که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و پناهجویان ایرانی با دربدری و سیه روزی در ترکیه روز را به شب می‌رساندند، وابسته فرهنگی سفارت ایران در ترکیه بود. این در زمانی بود که این سفارت سخیف‌ترین توطئه‌ها را بر علیه هموطنان ما که -از بند رژیم رسته بودند- در ترکیه اجرا می‌‌کرد. دوران مزبور سفارت جمهوری اسلامی در ترکیه با مدیریت منوچهر متکی وزیرخارجه‌ فعلی رژیم نقش فعالی در تروریسم بین‌المللی داشت. در این رابطه می‌توان به گزارش منابع مستقل ترکیه و اروپایی مراجعه کرد.”
ادامه ۔۔۔

بالا



عباس گويا
١٨ ژوئيه ٢٠٠٩
1)
  • اكبر گنجي چه ميخواهد؟

    اكبر گنجي همانند همتاهايش در خارج از ايران, محسن مخملباف٬ محسن سازگار٬ ابراهيم نبوي و از كارگزاران و همكاران جمهوري اسلامي در متوحشترين ارگان سركوب آن بوده است۔ او از ابتداي تشكليل سپاه پاسداران با اين نهاد در سطوح كليدي همكاري داشت و سپس به وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي پيوسته و با بنيانگذار اين نهاد هولناك و سركوبگر سعيد امامي ارتباط مستقيم داشت
    اكبر گنجي در مورد جنايات رژيم در ٢٠ ساله اول آن سكوت ميكند و تنها به موهومات غرب پسندي نظير “استالينيستي” عمل كردن جمهوري اسلامي اشاره ميكند اما با يك فرق! در استالينيسم ايشان خميني هنوز امام است و سركوبهاي دهه ٦٠ قابل دفاع! همچنين يك كلمه از نقش خود در اين “استالينيستي” كردن ايران نميشنويم مگر من آنم كه اكبر گنجي بعد از سالهاي ١٩٩٤ يا ١٩٩٥ مخالف يك چيزهايي شد! اكبر گنجي٬ اين مدعي “سكولاريسم”٬ در نوشته خود بتاريخ ١٩ نوامبر ٢٠٠٧ در نيوزويك بين المللي مدعيست كه ترجمه غلط از ولايت فقيه خميني منجر به فاشيسم شد۔ اما با ترجمه دمكراتيك از ولايت فقيه خميني ميتوان از فاشيسم اجتناب كرد!!
    عليرغم وجوه افتراق چهار فرد فوق در بيان نظر امروزشان و در چگونگي پرتاب شدنشان به خارج از ايران٬ وجوه مشترك آنها بسيار قوي و يكدست است۔ ١) پرونده قطوري از همكاري با ارگانهاي مستقيما جنايتكار جمهوري اسلامي دارند ٢) هميشه در هنگام يك خيزش مردمي “ناگهان” پست “من فقط خبرنگار و فيلمساز و جوك نويسم” شان تبديل به ” فعال سياسي مدافع اسلام اصيل” تغيير ميابد و جوياي جلب توجه رسانه ها و دولتهاي غربي هستند۔ ٣) گذشته همكاري جنايتكارانه خود را نه تنها انكار نميكنند كه در صورت مواجهه با اپوزيسيون از آن دفاع ميكنند۔
    سه نكته فوق قرار است در خدمت يك هدف درآيد و آنهم تلاش به مهار كردن جنبش انقلابي مردم براي سرنگون كردن جمهوري اسلامي است۔ اگر چه شيوه كارشان يكسان نيست اما نه تنها هدف بلكه اشكال دسترسي به هدف نيز مشترك است: تلاش براي تبديل شدن به شخصيتي كه غرب و خصوصا آمريكا حكم تاييد آنرا بزند٬ تا پس از افول شخصيتهاي فعال داخل جمهوري اسلامي مانند رفسنجاني و موسوي و كروبي و ۔۔۔ ظهور كنند۔
    به زعم خود براي اينكار بايد به نقطه توافقي با غرب خصوصا آمريكا برسند و آن اعلام بيان وفاداري به “دمكراسي” است۔ كد “دمكراسي” بيش از آنكه ربطي به مفهوم دمكراسي داشته باشد بمعناي پذيرش اتوريته غرب٬ همسويي با سياست آن براي خاورميانه و متعلق به پروژه هاي افغانستان و عراق ساز آمريكاست۔ اين نسخه طبعا به مذاق غرب خوش ميايد و بهمين دليل آنها بسرعت توسط رسانه هاي غربي برجسته شده و زير نور افكن قرار ميگيرند۔
    آخرين اقدام اكبر گنجي براي پرش بسوي شخصيت سازي٬ اعلام اعتصاب غذا در مقابل سازمان ملل براي آزادي زندانيان سياسي در روزهاي ٢٢ تا ٢٤ ژوئيه است۔ شخصا هر كسي به هر دليلي كه آزادي زندانيان سياسي را مطرح كند مثبت ميدانم۔ اما مادامكه زنداني سياسي ساز قديم صريحا گذشته خود را تمام و كمال به جامعه معرفي نكرده٬ با عذر خواهي از مردم از آن روش فاصله نگرفته باشد٬ بهيچعنوان خود را در خواست بحق آزادي بدون قيد و شرط تمامي زندانيان سياسي با او تداعي نخواهم كرد۔ از اين بگذريم كه حتي خواست آزادي زندانيان سياسي از طرف گنجي “بدون قيد و شرط” مطرح نشده است اما اينرا ميدانيم كه در دوران انقلابي هر كسي بخواهد گوش شنوا پيدا كند ناچار است “انقلابي” حرف بزند۔
    دوم اينكه٬ همسو شدن با خواست مردم از طريق لفافه ها و “غير مستقيم” چيزي بيش از دوروئي نيست۔ چرا اكبر گنجي خواست اصلي مردم يعني “سرنگوني جمهوري اسلامي” را مطرح نميكند؟
    تلاشهاي نخ نماي اكبر گنجي٬ محسن مخملباف٬ محسن سازگار٬ ابراهيم نبوي و امثال آنها متعلق به پروژه اي سوخته است۔ دوران ساختن خميني مكلا بسر آمده است۔ نه غرب توان نفوذ از داخل جنبش بپاخاسته عليه جمهوري اسلامي را دارد و نه بنيانگذاران مخوف ترين نهاد سركوب جمهوري اسلامي خمير مايه چنين كاري هستند
    اين طبيعت و از ويژگيهاي دوران انقلاب و تحول پايه اي در جامعه است که شخصيتهايي گذرا ظهور ميکنند٬ تلاش کنند بر موج سوار شوند و حتي شعار و حرف راديکال هم بزنند تا جنبش را مهار کنند اما مردم آنها را ميشناسند و بهمين دليل اين نوع شخصيتها زودگذر هستند۔ شايد توقع بالايي باشد اما چه خوب بود كه هم غرب و هم اين افراد از گذشته سياسي ايران اين امر بديهي را عبرت گرفته بودند۔.

  • ضمايم:

    اكبر گنجي:

    Ganji “served in the Islamic Revolutionary Guards Corps… and joined the Ministry of Intelligence of the Islamic Republic.”



    محسن سازگار:

    “During the 1979 revolution, he returned to Iran with Ayatollah Khomeini where he served as a founder of the Revolutionary Guard Corps and the managing director of the National Radio of Iran (1979–1981).[1] During the 1980s, Sazegara served as political deputy in the prime minister’s office, deputy minister of heavy industries, chairman of the Industrial Development and Renovation Organization of Iran, and vice minister of planning and budget.”


    Wikipedia – M. Sazegara


    محسن مخملباف:
    نامه ای به پارلمان اروپا از طرف گروهی از تشکل های هنری، هنرمندان و زندانیان سیاسی سابق

    مخملباف کیست؟


    ابراهيم نبوي:
    عكس او در كنار لاجوردي جلاد كه بعنوان بروشور مراسم ١٣ بدر زندان اوين چاپ ميشد۔ مدركي كه اخيرا در اينترنت بسيار دست بدست ميشود۔


    Nabavi & Lajevardi


    بالا



    2)
  • گر حكم كنند كه مست گيرند ۔ حميد تقوايي






    بالا


  • 3)
  • یک بام و دو هوا و دو اکبر!

    اکبر گنجی، زندانی بود. اکبر محمدی هم، زندانی بود.اکبرگنجی از دل این حکومت برخواسته مدافع وهمراه باند دوم خرداد بود، منوچهر محمدی، کلیت رژیم را رد می کرد، اکبر گنجی به مرخصی می آمد، اکبر محمدی هم به مرخصی می آمد، اکبر گنجی به هنگام مرخصی به دیدار آیت الله منتظری می شتافت تا زمینه حکو متی اسلامی را بدون خامنه ای فراهم کند، اکبر محمدی به خاطر معالجه و به تشخیص پزشک با مرخصی استعلاجی به نزد پدر ومادر دردمندش در آمل می رفت، اکبر گنجی را به زندان برمی گرداندند ،منوچهر محمدی راعلیرغم تشخیص پزشک خودشان مجبور به بازگشت به زندان کردند وهزینه برگرداندن او از آمل تا زندان را هم از خانواده دردمندش طلب کردند، گنجی به هنگام اعتصاب به یک بیمارستان بیرون زندان برده شد . اکبر محمدی را با شرایطی وخیم در زندان نگهداشتند.

    سایت های دوم خردادی اینجا فقط برای گنجی و اعتصاب غذایش از جان مایه می گذاشتند ، نوری زاده مردم را دعوت می کرد هر کس با دسته گلی در بیمارستان به دیدار اکبر بشتابند -خانم شیرین عبادی از در مخفی بیمارستان خودش را به بستر گنجی می رسانید- اما این خانم اصلا نام محمدی هارا بیادداشت؟ اصلا بیادش مانده بودعلاوه برزندانیان گواتمالا در جمهوری اسلامی هم زندانیان زیر شکنجه جان می بازند ویا رژیم آنان را می کشد ومرگ آنان را به اتفاقی پزشگی پیوند می دهد ( سعیدی سیرجانی، زیبا کاظمی. اکبر محمدی. و…)

    همان زمان که گنجی در اعتصاب غذا بود ،همین موقعیت را محمدی هم داشت. اما نه آقای سروش نگران وضعیتش بود نه مسعود بهنود از قلم مخملینش برای دفاع از وی مایه گذاشت، وقتی بدروغ واز مجرایی مبهم شایع شد که اکبرگنجی در اثر اعتصاب در گذشته است. مسعود بهنود چه بی تاب بود.نه شب خواب به چشمش می آمد ونه در روز دست ودلش به کار می رفت، آنجه نیرو داشت به قلم مخملینش منتقل کرد وچه اکبر ، اکبری سر می داد- آیا در آن شرایط آقای بهنود کلامی در وصف اکبر محمدی به زبان آورده بود*؟ وقتی گنجی در مرخصی بود- جمع شارلاتان های دوم خردادی گردش حلقه زده بودند، شمس الواعظین، جلایی پور، عیسی سحر خیز،مشاوران خاتمی- فاطمه حقیقت جو ،معماران سازمان مخوف واواک ( سعید حجاریان و… )وسپاه پاسداران ( محسن سازگارا و…) اصلا چه کسی به خانه حقیر محمدی ها سر میزد- چه کسی با پدر ومادر او که فقط ضجه می زدند وناله می کردند ،همراهی کرد؟ ؛ آقای گنجی در زندان پزشگ مخصوص از بیرون زندان داشت ( دکتر معین کاندید مردود شده ریاست جمهوری) پزشک خصوصی محمدی چه نام داشت؟

    به هنگام اعتصاب گنجی میکروفون رادیو ها در اختیار همسر آقای گنجی بود وایشان دایم توی رادیو های بی، بی، سی وبخش فارسی رادیو آلمان ، رادیو فردا ،هر حرکت وتکان آقای گنجی را منعکس می کردندوسایت های اخبار روز وایران امروز،روز، پیک نت ، شهروند. بازگوی سخنان خانم گنجی بودند. آیا پدر ومادر در مانده محمدی ها به این سایت ها وبه این رادیو ها راه داشتد؟

    چه کسی به صدای مادر وپدر محمدی توجهی داشت؟ عکس های گنجی، در حالت های متفاوت هر روز روی سایت های فوق بود- یک گرم تغییر وزنش را فوری خانم گنجی گزارش می داد تا افکار عمومی در جریان وضعیت آقای گنجی قرار گیرند، اما عکسی از اکبرمحمدی که موقعیت او را به هنگام اعتصاب غذا مشخص کند روی هیچ سایتی دیده شد؟ 2روز قبل از قتل محمدی به هنگام بازدید شبه نمایندگان مجلس ارتجاع از زندان -دهان محمدی را با چسب مسدود کردند ودست هاو پاهای اورا به تخت زندان بستند. چرا کسی عکسی از این وضعیت محمدی منتشر نکرد؟چرا در مورد اکبر محمدی نگهبانان به هوش بودند تا مبادا عکس ویا سندی از زندان خارج شود اما در مورد اکبر گنجی از هوش می رفتند تا عکس ها و مقالات فیلسوفانه آقای کانت مسلمان در سراسر جهان پخش شود- چرا یک زندانی می تواند لحظه به لحظه خبرهایش را از درون زندان منعکس کند اما زندانی دیگر را اول می کشند وبعد خبر ی مربوط به او را که سازمانهای امنیتی تنظیم کرده اند در مطبوعات دست نشانده شان چاپ می کنند؟

    چرا پرزیدنت بوش مهربان فقط آزادی اکبر گنجی را خواستار شد؟ چرا اتحادیه اروپا وخبرنگاران بدون مرز ،سازمان های حقوق بشر هیچ کوششی برای نجات این زندانی مظلوم انجام ندادند؟ چرا هیچ موسسه ای جایزه ای برای مقاومت او در برابر جلادان خون آشام رژیم اسلامی اهدا نکرد؟آقای لاهیچی و کمیته حقوق بشرش به غیر از شرکت در برنامه بدرقه خانم عبادی ؛ وپروژه اکبر گنجی چه اقدامی برای محمدی ها انجام داد؟

    چراآقای چامسکی از محمدی دفاع نکرد؟اصلا این آقا ی فیلسوف ضد بوش جز اکبر گنجی زندانی دیگری را در سیاهچالهای جمهوری اسلامی می شناسد؟ چراقلب حساس بزرگ بانوی شعر معاصر برای اکبر محمدی ضربانش تغییر نکرد وحسی در وصف حال اکبر محمدی به خانم بهبهانی الهام نشد؟ایا دکتر براهنی ها، میلانی ها که برای گنجی این چنین مرثیه سر می دادند. هرگز کلمه ای در مورد محمدی ها گفتند ونوشتند؟

    آقای گنجی، ودیگر همراهانش، در برنامه اعتصاب عذای ناکامی که برگذار کردند این توهم را میخواستند به پراکنند که اگر رژیم زیر فشار بین المللی قرار گیردمجبور می شود زندانی های سیاسی را آزاد کنند. اقای گنجی از ما بهتر می دانست که چنین امری محال است چرا که رژیم با حراج ثروت ملی ایران وجدان ها را خریده است وبرای این نوع اقدامات نمایشی تره هم خورد نمی کند -تنها با اراده مردم رنج کشیده ایران وبامقابله جدی روی در رویی وقیام عمومی می توان این بساط ظلم را برچید.

    حالا آزادی زندانی های سیاسی پیشکششان فقط به بخشی از رفتار های ضد انسانی رژیم در همین مدت کوتاه که اجازه خروج به اکبر گنجی را واواک حکومت صادر کرده است توجه کنید: (من فهرست وار نقلشان می کنم )

    محکومیت 8 ماه تعزیز تقی رحمانی و هدی صابر/محکوم کردن 10 نفر یه حکم اعدام به بهانه های وا هی وبرای زهر چشم گرفتن از مردم معترض خوزستان/ 5 سال تبعید دبیر انجمن صنفی کردستان /صدور چندحکم سنگسار/محاکمه دو دانشحوی دانشگاه یزد/ احضار وبازجویی خسرو سیف / دستگیری 11 نفر ار کارگران اخراج شده شرکت واحد/ دستگیری مجدد احمد باطبی/ قتل اکبرمحمدی در زندان اوین/

    سرانجانم پدر ومادر محمدی را در فرودگاه از مردمی که با استقبال آمده بودند دور کردند .پیکره محمد ی را هم به همان شیوه ای که در باره زهرا کاظمی رفتار کرده بودند با عجله وبی توجه به خواست خانواده اش به خاک سپردند. این بود نتیجه حضور آقای گنجی در اروپا وامریکای قبلا جهانخوار- ملاقات با شخصیت های جهانی، برگذاری اعتصاب غذا ی جهانی! حالا ببینیم شخصیت جهانی ای مثل گنجی که رژیم از او و موقعیتش می ترسد!! جدا از اقدامات نمایشی در مورد پرونده اکبر محمدی چه خواهد کرد؟

    هر چندآقای گنجی خود خالق طرح بخشش عوامل سرکوب هستند وآنها که در اعدام مردم خوزستان سهم دارند- آنها که حکم سنگسارها را صادر می کنند، بازجویانی که در قتل اکبر محمدی دخالت داشتد-آنها که همچنان گردن میزنند ، در زندان ها به زنان زندانی تجاوز می کنند- دختران جوان را به شیوخ می فروشند. هیچ نگران نباشند،همچنان به جنایت هایشان ادامه دهند وقتی خسته شدند خودشان را به کمیته حقیقت یاب آقای گنجی معرفی کنند ؛از اسلام بنیادگرا ببرند به اسلام راستین وصل شوند ورقه بخشودگیشان را از دست مبارک اکبر رهبر دریافت کنند. برای ماست مالی پرونده محمدی هم جای نگرانی نیست ،پرونده را به خانم شیرین عبادی بسپارید او خودش بلد است تابا انتقاد آبکی از برخی از قوانین ج. اسلامی وآرزوی تغییر گام به گام آن تا 20 سال آینده – این پرونده را هم در کنار پرونده زهرا کاظمی بایگانی کند.

    بصیر نصیبی اول اگوست 2009. زاربروکن / آلمان

    * بلافاصله بعداز پخش خبر قتل محمدی -مسعود بهنود در مقاله ای فرصت طلبانه ، قلم فرسایی کرد ( دیگر نان به نرخ روز خور ها هم خواهندآمد) او که همیشه به اعتدال پایبند بود یک باره ودر یک چرخش حیرت آور مدافع رادیکالیسم شد.اما البته با این تفسیر که اینگونه رفتار به جوانی و خام اندیشی مرتبط است وبا افزایش سن عقل هم تکامل پیدا می کند.مثال او مربوط است به عاقبت یوشکا فیشر ،وزیر امور خارجه سابق آلمان که از چریکی دست برداشت به دولت شرودر پیوست. در جنگ وتجاوز به بالکان با دولت شرودر همراهی کرد، فیشر که قبلا در مجلس آلمان، معترض رژیم جمهوری اسلامی ویکی نمایندگانی بود که علیه ج. اسلامی وجنایت می کونوس نطق های اثر گذار می کرد به بهترین دوست آخوندها تبدیل شدودر دوام رژیم سهم عمده ای بعهده گرفت؛ هم اکنون هم برای زد وبند با رژیم ودر مورد پرونده اتمی به دستبوس احمدی نژاد رفته است. بله آقای بهنود آرزوی چنین عاقبتی را برای رادیکال ها دارد. البته بهنود یادش رفت بگوید که این رفتار فیشر چگونه حزب معتبر سبزها را بی اعتبار کرد وچگونه در جلسه عمومی حزب ،یکی اعضاء با ماده رنگی ضربه سختی به گوش آقای وزیر کوبید وعضو دیگر به شیوه ای دیگر که در دنیا هم متداول است کاملا عریان شد وصدای اعتراضش را اعلام کرد.
    بالا


  • 4)
  • Statement of Families of Executed Political Prisoners in 1980’s in Iran
    Akbar Ganji was a commander of Iran’s Islamic Revolutionary Guard Corps (IRGC) from the establishment of this religious guard in 1979. This guard has been responsible for hundreds of thousands of arrests, torture and killings of Iranian political activists since 1979. Ganji does not talk about the bloody period of 1979 to 1988 and his involvement in it. He suddenly emerges as a “dissident journalist” after 1998. He is silent about the crimes committed by the government during the first 10 years of its establishment.

    He also praises ayatollah Khomeini who was directly in charge of ordering many of these criminal acts. It is important to note that the Islamic Republic of Iran was able to establish itself after massacring more than 120,000 workers, students and other activists who struggled for freedom, equality and social justice from 1979 to 1988. During this period, Ganji was a commander of IRGC. IRGC was in charge of arresting, torturing and executing thousands of political activists. He also served in Western Iran, Kurdistan, where IRGC massacred thousands of Kurds. Ganji is silent about his involvement in this period of history.

    In late 1980’s Ganji was appointed as the cultural attaché of the Islamic Republic of Iran’s Embassy in Turkey. At that time this embassy was actively terrorizing Iranian exiles abroad. Gangi’s wife, Masoumeh Shafii, reports that when ayatollah Khomeini died, Ganji was actively in charge of his funeral ceremonies organized by the Embassy in Turkey. This is the same ayatollah who had ordered the massacres of thousands of political prisoners a short while before his death.

    Ganji is connected to part of the Islamic regime who wants a fair election for factions within this criminal establishment. The majority of people in Iran on the other hand are waging a struggle that condemns the entirety of this establishment’s 30 years of cruel ruling. As families of political prisoners executed by the Islamic Republic of Iran since 1979, we encourage all the agents of the Islamic Republic of Iran to come forward and tell the whole truth. We want a world free from torture and capital punishment and will do our best to provide a safe place for any criminal agent who tells the truth.

    Agents of the Islamic Republic of Iran should first release all the information about their involvement in the crimes committed against Iranian people. Then people will judge if they can be trusted.

    Families of Executed Political Prisoners in 1980’s in Iran
    August 14, 2009 Khavaran.Iran@gmail.com
    ——————————————————————————-
    Below are some quotations about Ganji and his background:
    http://www.neareastpolicy.com/content/view/23/30/ By Ali Safavi, Near
    East Policy Research, 15 September 2000:

    “Another one of these so-called reformers is Akbar Ganji, a former Revolutionary Guard-turned-investigative journalist. Westerners have come to know Ganji for his “transparent” revelations about the political killings by the Intelligence Ministry in late 1998. What prompted Ganji to write about the killings of writers and intellectuals two years ago were not, as some would want us to believe, his embracing of secular and reform-oriented outlook. His exposures, albeit carefully tailored not to unmask the main principals, were an attempt to undermine the already isolated and discredited “conservatives” who are locked in a bitter power struggle with the rival faction. A glance at Ganji’s background makes it clear that his dubious change of heart came only after the faction to which he belonged, the so-called “Line of the Imam”, was swept away from power when Rafsanjani became President in 1989 after Khomeini’s death.”

    Alireza Alavitabar, another high rank executive member of Iran’s Ministry of Intelligence in 1980’s said the following about Ganji in the daily Sobh-e Emrouz (January 2, 2000): “Ganji was among those joining the Revolutionary Guards from the very first days the Imam [Khomeini] came to Iran. Afterwards, Akbar’s image as a tireless Guardsman in Sa’d-Abad garrison (a.k.a. Imam Ali Garrison, one of the Guards most important training centers) will always remain. Early in the war [with Iraq], Akbar and the Revolutionary Guards commander drove to the western fronts together.

    For many years, thereafter, Akbar was member of the Revolutionary Guards… Many Bassiji and Guards members went to the war fronts, inspired by the words of the likes of Ganji.
    بالا


  • به نقل از نشریه ندای انقلاب شماره ۴
    5)
  • در ته صف کوتوله ها!

    درباره اکبر گنجی- مصاحبه با مصطفی صابر

    ندای انقلاب: اکبر گنجی از ملی- اسلامی های “اصلاح طلب” اخیر هر بار چیزی می نویسد و یا در جلسه ای سخنرانی می کند٬ کمونیسم و لنین و بطور مشخص حزب کمونیست کارگری ایران را مورد حمله قرار می دهد۔ آخرینش در ونکوور کانادا بود۔ به نظر می رسد این خصومت آقای گنجی از اینجا ناشی می شود که کمونیستها و لنین برای اینکه اهداف انسانی خود در جامعه را به کرسی بنشانند بر گرفتن قدرت سیاسی تاکید داشته اند۔ اینهمه خصومت علیه کمونیستها به نظر شما از کجا ناشی می شود؟

    مصطفی صابر: جواب در یک جمله این است که ایشان همچنان پاسدار جمهوری اسلامی و سرباز گمنام امام زمان است. منتها با این تبصره شخصی که اکبر گنجی استعداد عجیبی دارد که با جار و جنجال در ته صف کوتوله های تاریخ بدود.
    زمانی که همرزمان گنجی (نظیر حجاریان) وزارت اطلاعات میساختند و برای خودشان مقامی داشتند ایشان در حد شرکت در گله های چماقدار حزب الله و لو دادن هم محله ای و “پونز کردن روسری به پیشانی زنان بی حجاب” مقام و جایگاه داشت. وقتی که “اصلاح طلب” ها یا همان “خط امام”ی های دهه اول جمهوری اسلامی دولت و مجلس را در دست داشتند گنجی جزو بازجو – ژورنالیست های پر سر و صدا اما بیمقدار، مشکوک و نازل این صف بود. حتی دوستان خودش هم میدانستند که گنجی قابل اعتماد نیست. حالا هم که انقلابی در ایران در گرفته و آشکارا امر سرنگونی و برچیدن بساط جمهوری اسلامی را در دستور قرار داده است، ایشان مطابق همان استعداد شگرف موقعیت نشناسی تاریخی دارد با حرارت تر از همه بر علیه سرنگونی جمهوری اسلامی و انقلاب مردم چماق “دمکراتیک” میچرخاند. و فکر میکند به جایی میرسد.
    چنین کسی البته باید بطور هستریک به کمونیست ها و لنین و حزب کمونیست کارگری فحش بدهد. زیرا اینقدر را فهمیده که این ما هستیم که بی هیچ تزلزلی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و ریشه کردن نظام کثیفی میکوشیم که امثال احمدی نژاد و گنچی و هزاران قاتل و لمپن اسلامی دیگر را تولید کرده است. نفرت گنجی از لنین، نفرت از انقلاب مردم و سرنگونی جمهوری اسلامی بدست مردم انقلابی است. لنین سمبل انقلاب بردگان و محرومان زمان ما و قدرت گیری بلاواسطه مردم است. گنجی البته اینجا هم به کاهدان تاریخ زده است. در حالیکه تبلیغات دوره جنگ سرد ته کشیده و کل هیاهوی پیروزی بازار آزاد و تبلیغات ضد کمونیستی اش تاریخا شکست خورده، حالا ایشان آخر از همه دست در آن انبان طلا کرده است. لنین مدافع حکومت شورایی یعنی عالیترین شکل حکومتی که بشر بخود دیده است، کسی که در رفع ستم ملی و بسیاری عرصه های دیگر هیچ دمکراتی در تاریخ به پای او نمی رسد، کسی که دین بزرگی بر جنبش آزادی زن و کسب حق رای برای زنان در سراسر جهان دارد، کسی که بیشترین نقش را به نسبت هرکسی در تاریخ در بهبود واقعی زندگی بشریت عصر ما از 40 ساعت کار تا بیمه ها و غیره دارد، چنین کسی را کرده اند دیکتاتور و آنوقت کسانی که نظریه پرداز همین ولایت مطلقه فقیه بوده و 10 سال تمام هم وقتی ولی فقیه آنهمه جنایت میکرده ایشان ولیعهدش بوده را کرده اند “آیت الله آزاده”!
    گنجی گویی هر شب خواب جمهوری اسلامی دمکراتیک اش به زعامت “آیت الله آزاده” را می بیند که او را بعنوان قهرمان نجات اسلام بر تخت حکومت نشانده و با آفتابه مسی غسل تعمید میدهد. چیزی که این رویای مسخره و ارتجاعی را به کابوس تبدیل میکند واقعیت انقلاب مردم در ایران، محتوا و شکل رادیکال و زیرورو کننده بودن این انقلاب، واقعیت چپ بودن جامعه و نفوذ عمیق ایده های لنین و منصور حکمت در بین کارگران و دانشجویان و مردم است. لذا خیس عرق از خواب می پرد و پشت دستگاه می نشیند و آن مطالب را علیه ما و لنین می نویسد و یا در سخنرانی هایش از سر استیصال عربده میکشد. ایشان حتی متوجه نیست با این تبلیغات سطحی که علیه کمونیسم و حزب ما راه انداخته است در بهترین حالت دارد ورژن مبتذلی از ملا قرائتی را ارائه میدهد. (برای جوان تر ها بگویم که قرائتی یک آخوند پیش پا افتاده و شیرین زبان جمهوری اسلامی بود که درتلویزیون علیه کمونیست ها تبلیغ میکرد و مثلا میگفت: “کمو یعنی خدا و نیست که یعنی نیست. پس کمونیست یعنی خدا نیست!”) گنجی جوانهای این دوره را نشناخته که دولت انقلاب لنین که ایشان یک جمله از آنرا وسط نوشته اش پرانده، خوانده اند و یا میروند و تماما میخوانند. نه فقط متوجه میشوند که گنجی کاریکاتور چه کسانی است که بیش از پیش شیفته لنین این اسپارتاکوس قرن بیستم میشوند.

    - در مورد پیشینه اکبر گنجی زیاد نوشته و گفته شده است۔ این پیشینه را شما چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا در نقد نظرات سیاسی وی باید به این پیشینه اشاره کرد؟

    - مصطفی صابر: گنجی از پادو های سران و جلادان اصلی جمهوری اسلامی بوده است. او از خیلی جنایات خبر دارد و خودش هم احتمالا دخیل بوده است. اما ما تاکنون یک جمله سر و ته دار از اینهمه جنایات جمهوری اسلامی از زبان و قلم گنجی نشنیده و ندیده ایم. آنچه که دیده ایم درست عکس آن است. گنجی دارد دائما میکوشد تا جمهوری اسلامی و سرانش را تا آنجا که میتواند از زیر تیغ عدالت دادگاه های مردم و انقلاب مردم در ببرد. با لطایف الحیل ملانصرالدینی میکوشد که مگر مانع سرنگونی رژیم شود و محاکمه سران جمهوری اسلامی را به سالهای خاصی محدود کند و غیره.
    در دهه اول جمهوری اسلامی که گنجی در سپاه پاسدارن و ارگانهای امنیتی رژیم خدمت میکرد شنیع ترین جنایات تاریخ معاصر بشر رخ داده است. از حمله به زنان بی حجاب تا چماقچرخانی حزب الله علیه تظاهرات ها و اجتماعات، تا به گلوله بستن کارگران بیکار، تا حمله به دفاتر روزنامه ها، آتش زدن کتابفروشی ها، حمله به کردستان و جنایات بی مانند “چکمه پوشان” جمهوری اسلامی، حمله به گنبد، حمله به دانشگاه و به خاک و خون کشیدن دانشگاه های سراسر کشور تحت عنوان “انقلاب فرهنگی”، حمله به گروههای سیاسی و دستگیری و اعدام فعالین چپ، 30 خرداد و کشتار هزاران نفر در سال های 60 و 61 و 62 و بعد تابستان 67 و اعدام هزاران زندانی سیاسی و غیره و غیره. در تمام این جنایات جناب گنجی در رکاب خمینی و رفسنجانی و خامنه ای و موسوی و امام زمان بوده است. سوال این است که آیا ایشان به هیچ تظاهرات زنان حمله کرده است؟ آیا اسید بر روی زنی پاشیده است؟ آیا کسی را با چاقو و زنجیر در خیابان زده است؟ آیا به هیچ کتابفروشی حمله کرده و آتش زده است؟ آیا کسی را دستگیر کرده است؟ آیا کسی را لو داده است؟ آیا کسی را شکنجه کرده است؟ آیا با دست خود کسی را خفه کرده یا کشته است؟ آیا در هیچ جوخه اعدامی بوده است؟ آیا مانع رفتن به بهشت هیچ دختر باکره در شب اعدام شده است؟ آیا به کسی تیر خلاص زده است؟ اگر کسی نیاید و بطور شفاف نگویید که در ارگانهای نظامی امنیتی چه کار میکرده است خواه و ناخواه این سوالات بر بالای سرش چرخ میزند. چون پاسدار و کمیته چی و چماقدار حزب الله و مامور وزرات اطلاعات طبق تعریف کارش همین چیزها بود. اگر ایشان یک شغلی در جایی داشته که این ها جزو دستور کارش نبوده این گوی و این میدان تعریف کند در جزئیات بگوید که ایشان مشغول چه کاری بوده است؟!
    با عربده کشی علیه لنین و کمونیسم نمی توان از زیر این سوالات شانه خالی کرد. این سوالات را ما خلق نکرده ایم. سی سال جنایت جمهوری اسلامی و از جمله خود جناب گنجی که شریک آن بوده و همچنان برای حفظ آن سینه چاک میدهد، جلوی همه ما گذاشته است.
    البته حتی بدون این سوالات و بدون رجوع به پیشینه گنجی هم میشود سیاست امروز وی را مورد نقد قرار داد و نشان داد که چنان سیاستی تنها از کسی برمی آید که شدیدا در ادامه حیات رژیم کثیف اسلامی (ولو تحت نام دمکراسی) ذینفع است. اما وقتی شخص صاحب این سیاست در عین حال یک پاسدار و پادوی جمهوری اسلامی باشد بطور طبیعی این دو وجه شخصی و سیاسی به هم مربوط میشود. این هم یک شاخص دیگر از بلاهت خاص اکبر گنجی است. ایشان هم میخواهد رهبر اپوزیسیون باشد و مبارزه مردم علیه جمهوری اسلامی را پس و پیش کند و هم انتظار دارد مردم از سران جمهوری اسلامی و از ایشان نپرسند که این جنایات سی ساله را کی، کجا و چگونه مرتکب شده اند. آنهم از مردمی این انتظار را دارد که علاوه بر شعور بالای سیاسی، علاوه بر بیرون دادن یک حزبی مثل حزب کمونیست کارگری از دل خود، از هر سه نفر یکی شان اعضای خانواده و فامیل و یا نزدیکترین دوستان و عزیزان خود را از دست داده و دوست دارند قاتلان عزیزان خود را بشناسند و دنیا بشناسد. این آقای گنجی اگر یک جو عقل داشت دیگر ادای اپوزیسیون را در نمی آورد و مثل باقی برادران اصلاح طلب خود رسما در کنار نظام میماند. اما ایشان در احمق فرض کردن مردم ظاهرا سرآمد اسلامیست هاست.

    - گنجی دائما از “گذار مسالمت آمیز ایران به نظام دموکراتیک ملتزم به آزادی و حقوق بشر و کثرت گرایی” حرف میزند۔ می خواهم نظرتان را در باره دمکراسی مورد نظر گنجی و این قضیه گذار مسالمت آمیز بپرسم۔ البته اشاره کنم که ایشان در کتاب “راه دمکراسی” که سال گذشته به زبان انگليسی منتشر کرد نوشته است: “برای تشکيل حکومت دمکراتيک٬ احتياج به جامعه دمکراتيک است و مردم بايد فرهنگ دمکراتيک پيدا کنند” چنین حرفهایی البته آدم را یاد قضیه “مرغ و تخم مرغ” می اندازد! شما چه فکر می کنید؟

    - مصطفی صابر: یک لحظه هم نباید بحث دمکراسی را بهیچ معنایی نزد اکبر گنجی جدی گرفت. دمکراسی نه فقط به معنای دمکراسی غربی (مثلا نمونه سوئیس و فرانسه و آمریکا) که حتی به معنی رقیق تر آنرا هم (مثلا هندوستان) نباید از ایشان پذیرفت. دمکراسی نزد گنجی آشکارا اسم رمز حفظ جمهوری اسلامی است. اسم رمز نجات جمهوری اسلامی از انقلاب و سرنگونی به قدرت مردم است. حداکثر نام دیگری است برای یک جمهوری اسلامی نوع دوم. یک حکومت ملی اسلامی دیگر که ولی ففیه ندارد و یا یک ولی فقیه تپل مپل و “آزاده” و بی آزار دارد!
    دمکراسی غربی با وجود همه محدودیت هایش، با وجود اینکه در همان مهد تولد خود روز به روز بیشتر زیر سوال میرود، با اینهمه از سر بورژوازی ایران و حتی نماینده های معقولتر آن هم زیاد است. چه رسد کوتوله های پاسدار ژورنالیستی مثل گنجی آنرا مطرح کند. دمکراسی غربی در ایران تحت حاکمیت سرمایه داری یک رویاست. چرا که بورژوازی ایران نمی تواند با چنین دمکراسی کنار بیاید و تولید و باز تولید کند. (در این مورد خواننده میتواند به بحث منصور حکمت “دمکراسی تعابیر و واقعیت ها”، “اسطور بورژوازی ملی و مترقی” رجوع کند.) حتی سه ماه دمکراسی نیمبند که درجه ای از آزادی تشکل و اعتصاب و بیان را برسمیت بشناسد در ایران تحمل نخواهند کرد و فورا دیکتاتور میشوند. چرا که کارگر و دانشجو و زنان متشکل میشوند و حقوق خود را مطالبه میکنند و از مقدورات و امکانات سرمایه داری فراتر میروند. حکومت بورژوازی در ایران عملا چیزی مثل دیکتاتوری شاه یا همین دیکتاتوری ولی فقیه میشود و یا حداکثر دیکتاتوری نظامی سکولار با کمی فلفل نمک پارلمان و انتخابات های آنچنانی، مثلا نظیر ترکیه.
    اما اکنون حتی سر کار آوردن و نگه داشتن حکومتی مثل ترکیه در ایران برای بورژوازی دیگر بسیار دشوار است. چرا که انقلابی عظیم و رادیکال در جریان است. لذا باید یک حمام خونی راه بیندازد که صدبار از شیلی و اندونزی غیره خونین تر باشد. باید یک نسل تمام را قتل عام بکنند تا بتوانند بر متن شکست این انقلاب و این نسل آنوقت یک چیزی مثل ترکیه بوجود بیاورند. این دقیقا کاری است که احمدی نژاد و دار دسته اش در تلاش اند که در پوزیسیون به انجام برسانند. پاسدار گنجی میخواهد همین کار را در اپوزیسیون انجام دهد! تمام ماجرای دمکراسی نزد اکبر گنجی همین است و بس.
    او که میداند برادر احمدی نژاد ناموفق خواهد بود کفش و کلاه کرده که کار او را در اپوزیسیون دنبال بگیرد. “گذار مسالمت آمیز به دمکراسی” اسم رمز اجرای نقشه احمدی نژاد – آقا در صف اپوزیسیون است. برای همین است که می بینید وقتی اسم سرنگونی می آید تن گنجی کهیر میزند و عربده اش علیه لنین و حزب کمونیست کارگری بلند میشود. برای همین است که چنین دشمنی آتشینی با انقلاب مردم دارد و صد سال “گذار مسالمت آمیز” را به چنین انقلابی ترجیح میدهد. چرا چون بعدا قرار است همان کارگری که میخواهد سندیکا درست کند را به اسم فریب خورده لنین و طرفدار انقلاب و خشونت به خاک و خون بکشد. درست همان کاری که در سالهای پس از انقلاب 57 با دانشگاه و روزنامه ها و شوراهای کارگری کردند. ایشان از همین حالا چماق های دمکراتیکش را دارد میتراشد. کاری ندارم که این سناریو تا چه حد خیالی و پوچ است. اما به همان اندازه سناریو احمدی نژاد ارتجاعی و ضد آزادی و ضد دمکراسی است. در نتیجه اشتباه مهلکی است که یک لحظه بحث دمکراسی را نزد امثال گنجی جدی بگیریم. بحث با اینها این است که چرا میخواهید جلوی سرنگونی جمهوری اسلامی را بگیرید؟ چرا از انقلاب یعنی به میدان آمدن مردم و تعیین تکلیف قدرت سیاسی به اراده و ابتکار مستقیم مردم وحشت دارید؟ باید نشان داد که اینها چطور عملا در کنار جمهوری اسلامی و احمدی نژاد ایستاده اند.

    - گنجی٬ سازگارا و مخملباف در این دوره اخیر به تحرک سیاسی خود افزودند و مدیای رسمی هم البته سعی کردند بزرگشان کنند۔ حقیقتا اینها نقش و جایگاه واقعی شان در تحولات اخیر چیست؟ آیا ما بار دیگر شاهد پروژه رهبر تراشی برای مردم هستیم؟

    - مصطفی صابر: رهبر تراشی و تکرار پروژه خمینی اگر بار اول تراژدی بود اینبار فقط یک کمدی مسخره خواهد شد. ما حزب کمونیست کارگری و نسل آگاه جوان در ایران و جهان اینرا تضمین میکنیم. بعلاوه اینها که اسم بردید در ته صف کوتوله هایی هستند که به طمع تکرار پروژه خمینی دندان تیز کرده اند. چرا که همه دستشان در جنایت خود همین رژیم آلوده است. بالاخره خمینی یک خصوصیاتی داشت که بی بی سی توانست در ماه اش کند. با هر لمپن از راه رسیده ای نمی توانست این کار را بکند. خمینی دستکم بازجو و فرمانده ساواک و جوخه های اعدام شاه نبود. از موضعی ارتجاعی همیشه به شاه انتقاد داشت. مهمتر از همه وقتی انقلاب 57 شروع شد خمینی اینقدر هوشیاری داشت که بر شعار “مرگ بر شاه” و “سلطنت باید برود” تاکید کند و سوار وجه سلبی انقلاب بشود. حالا کسانی که رد خون جنایات جمهوری اسلامی را میشود پشت پای شان دید و آمده اند تا همین جمهوری اسلامی را بنوعی حفظ کنند. اینها آشکارا علیه انقلاب و همراه رژیم اند. من میتوانم بفهمم که مردم از موسوی و کروبی استفاده ابزاری بکنند چون دقیقا اینها در نظام اند و چتر امنیتی ایجاد میکنند. اما آقای گنجی که مثلا در اپوزیسیون ایستاده و میخواهد جمهوری اسلامی را در ببرد واقعا پشت و رو سوار خر شده است. بهر حال چنین تحفه هایی ابدا مناسب رهبر تراشی نیستند. (چندانکه یکی از همینها که اسم برده اید با یک نامه افشاگرانه از گردونه لاتاری رهبر تراشی اوت شد.) در مورد گنجی باید گفت علاوه بر همه اینها، ایشان یک “مزیت” های خودویژه ای هم دارد. حتی بسیاری همپالکی های گنجی میدانند که او از لحاظ خصوصیات شخصی کم جنبه و مبتذل است. به نظرم اگر بورژوازی بخواهد پروژه رهبر تراشی اش را پیش ببرد با امثال گنجی بجایی نمی رسد. نقش گنجی حداکثر در حد همین جار و جنجال کردن و تبلیغات هسیتریک علیه کمونیست ها است. مثل همیشه ایشان در حاشیه تاریخ خواهد بود. درست است که برخی از سر بلاهت سیاسی یا نشناختن اوضاع ایران و موقعیت گنجی پای برخی نامه های او را امضاء گذاشته اند. اما این بیش از آنکه تضمینی برای گنجی باشد نشانه پرت بودن امضاء کنندگان و حامیان و مایه پشیمانی و یا رسوایی آنها خواهد شد.
    مشکل اصلی گنجی دقیقا در کل پروژه او یعنی نجات جمهوری اسلامی تحت عنوان اپوزیسیون و “گذار مسالمیت آمیز به دمکراسی” نهفته است. انقلابی که علیه جمهوری اسلامی شکل گرفته و عنقریب با قدرتی خیره کننده تر قد علم خواهد کرد جمهوری اسلامی که کوتوله های ناجی آنرا یکجا جارو خواهد کرد. انقلاب در ایران حتی فراتر خواهد رفت و پاسخی انقلابی و انسانی به معضلات و گره گاههای مبارزه طبقاتی در جهان خواهد داد. انقلاب در ایران نشان خواهد داد که دمکراسی اسم رمز محدود کردن و سرکوب آزادی است و آزادی و رهایی بشر امر حاکمیت مستقیم و بلاواسطه شهروندان یعنی سوسیالسم است. انقلاب در ایران بار دیگر لنین و آزادیخواهی سوسیالیستی اش را روی میز دنیا خواهد گذارد.
    بالا



  • علی‌ دروازه غاری
    Ali Darvazehghari
    6)
  • آقای گنجی از جان ما و مردم ایران چه میخواهید؟
    آقای گنجی امروز روز بررسی به حرکت و همکاری شما با جمهوری اسلامی نیست. امروز روزیست که مردم ایران شعار “نه اکبر نه عنتر … به ما تحت رهبر” و “موسوی یک بهانه است، کل رژیم نشانه هست” را داده‌اند. لطفا به رژیم کمک دوباره نکنید. آقای گنجی شما اگر طرفدار رژیم نیستیید لطفا به چند سوال جواب بدهید: ” نعمت حسنی” کجاست و چه می‌کند؟ استاد اولتان “عباس دوزدوزانی” کجاست؟ کسی‌ که شما رو به سپاه معرفی‌ کرد کی‌ بود؟ آقای گنجی چه نقشی‌ در اوین و کمیتهٔ مشترک داشتید؟ بچه‌های محلتان را کی‌ شناسایی می کرد و شما در شکنجه و قتل “صفا معینی” چه نقشی‌ داشتید؟ آقای گنجی ما هنوز زنده ایم ، بله زنده ایم. در نقش شما در دستگیری و شرکتتان درکشتار و دستگیری ۷۰۰ نفر از بچه‌های محلتان کوی ۱۳ آبان(تظاهرات ضد جنگ دراوایل سال 67) سوال داریم، شکایت داریم .
    آقای اکبر گنجی، شما زمانی‌ که شاه از مملکت بیرون انداخته شد کدام حرکتی‌ را کردید؟ ( 1) آیا شما فعالتر بودید یا “صفا معینی”؟ آیا شما همانی نبودید که به جامعه کتاب فروشان فلکهٔ دوم محلتان حمله نمیکردید؟ یادتان هست که زنده یاد “علی‌ حیدری” از تو و” نعمت حسنی” جدا شد؟ میدونید که علی‌ و برادرش محمد اعدام شدند و حسین برادر بزرگشان حدود ۱۳ سال زندان بود؟ شما در شکنجه و زندانی شدنشان چه نقشی‌ داشتید؟ آیا این درست نیست که شما و بچهای آبان ۲ (یا بهتر است بگویم آقاجانی ها ,کوچه امنیتی ها) در دستگیری و شکنجهٔ بچه‌های محلتان فعال بودید؟
    آقای گنجی من عکس “صفا معینی” رو تو خونه تو قاب دارم و هر وقت که به این عکس نگاه می‌کنم “علی‌ حیدری” با اون پوست سیاه و چشمان گنده ش در ذهن من تداعی میشه.
    آقای گنجی من نمیتوانم فراموششان کنم. خوب به یاد دارم در مهر ۱ چه میکردید. من هنوز زنده ام. زنده هم خواهم ماند تا ببینم علی‌ و صفا‌ها چگونه کشته شدند. فقط بگویم که در اوین به گوش خودم شنیدم که صفا ۱ هفته هم بیشتر زنده نماند. زبان باز نکرد واطلاعاتی نداد. من خوب میدانم که چیزی نگفت چرا که ۲ نفر که با او کار می کردند دستگیر نشدند.من آنها را خوب می شناسم. لطفا جلد اول کتاب “نه زیستن نه مرگ” از ایرج مصداقی رو تحت عنوان زباله دان تاریخ را بخوانید. این قسمت در کتاب “در سرسرای مرگ” نیز آورده شده است. من هر وقت این صحنه را به یاد می آورم چهرهٔ زیبا و جوان« صفا» به یادم میاد. من فکر می‌کنم آن بدن قطعه قطعه شده متعلق به «صفا» بود.
    آقای گنجی شکایت و حکایت من به دادگاه مردمی ختم خواهد شد، دادگاهی که شما حق دفاع و من حق شکایت دارم. دادگاهی علنی ، عادل و مردمی که همه حضور داشته باشند. مادر و پدر علی‌ و محمد زندگی را وداع گفته‌اند و صفا هم بدون والدین اما من شاکیانشان هستم. من رفیق راهشان هستم من به آنها عشق می ورزم و تا زمانی‌ که زنده هستم آنان هم با من زنده اند. من آن روز را دور نمیبینم. دور نیست، دیر نیست روز رستاخیز خلق.
    آقای اکبر گنجی من ۲۵ سال است که نه با شما کاری داشته ام و نه کاری دارم و هیچگاه در هیچ جایی‌ در مورد شما صحبتی‌ نکردم. در حقیقت من حتا به زندانی شدن شما با آگاهی‌ از اینکه شما را مجرم کشتار بعضی‌ از رفقا و یاران خود میدانم اعتراض کردم ولی‌ دو رویی، لجن پراکنی جاه طلبی و رذالت شما حرمت انسانی‌ را شکسته است. امروز شما هنوز همان شیوهٔ پاسداری خود را ادامه می دهید. رژیم اسلامی امنییتی‌های خوبی‌ پرورش داده است. همانگونه که دوست عزیز و بچه محلتان محمد علی‌ رحیمی” پرورش یا فت اما در پاکستان به طور مرموزی توسط خودی هاتان ترور شد. شما چطور به خود جرات میدهید که اسامی کسانی رو ببریید که به شما “نه” گفته‌اند. چطور خودتان را صاحب مملکت و صاحب اعتراضات مردم میدانید؟ ( 2 )
    زمانی‌ که رفقای زندان در ۱۷ تیر (۸ ژولای) اعلام کردند که دانشجویان و جوانان را دستگیر میکنند شما کجا بودید؟ چطور شد که یکهو از هوا بیرون آمدید و در نیویورک پیداتان شد؟ ا ز اینکه شما هم حق اعتراض دارید (به چی‌ و به کی‌ جای خود دارد) شکی نیست اما چرا تحصن‌های جهانی‌ را که نیرو های چپ و انقلابی تدارک دیدند را نیز به خود نسبت میدهید؟ (3)
    آقای گنجی ما شما را با خاتمی و کروبی و موسوی و سازگارا‌ها یکسان میدانیم اما جان مادرتان با ما کاری نداشته باشید. راستی‌ چرا همسرتان در حرکتهای سیاسی و اعتصابات شما شرکت نمی کنند؟ شاید نمی خواهید نشان دهید که هنوز در عمل و کردار خانوادگی و شخصی‌ حزب ا للهی متعصب هستیید؟ ما نمی خواهیم که شما به دنیا بگویید که ما با شما نیستییم اما لطفا هیج جا نگویید که ما با شما هستیم. چون به شما می خندند.
    آنچه که مرا وادار به نوشتن این قطعه کرد اعتراض نامهٔ داریوش اقبالی (خواننده ی معروف) به شیوهٔ کاسبکارا نهٔ شما بود. (4) تا زمانی که گذشته خود را نقد نکنید و از انسانهای والائی که در حقشان جنایت کرده اید نام نبرید شما همچنان جزئی از بدنه نظام سرکوبگر حاکم محسوب می شوید و در فردای انقلاب در دادگاهی علنی با حق داشتن وکیل محاکمه میشوید. قسم به تمامی وجود اصالت انسانی‌، شما صدها بچه محل دارید که شاکی‌ خواهند بود. آنها تقاص میخواهند
    در ضمن اعتصاب برلین، ونکوور کانادا، سیدنی استرالیا، لندن انگلیس و وووو هیچ ارتباطی با برنامه و نمایش شما ندارد. مردم وانسانهای آزاد اندیش به بهترین شکل تفاوت ها را درک می کنند و. موسوی ها، ، خاتمی ها، سازگار‌ها ، سروش‌ها ، هادی غفاری‌ها و فرخ نگهدار ها و خلخالی‌های دوم خردادی را خوب میشناسند، لطفا آب را گل آلود نکنید. میدانید که جرم در جهان بی‌ جواب نخواهد ماند.
    آقای گنجی شما دنبال برکناری “دولت کودتا” باشید و ما به دنبال بر چیدن ظلم و محو جنایت کاران. شما دوباره خاتمی را علم کنید و ما شعار عدالت اجتماعی، محو شکنجه، الغاء اعدام را ترویج می‌کنیم. شما دوباره موسوی و خاتمی را تبلیغ کنید تا دوباره دانشجویان را از طبقه بالا به پایین پرتاب کنند تا به آنها بگویید خفه شوید والا خودم خفه تان می‌کنم.
    شما هم مثل خاتمی اصلاحات را درون حکومت اسلامی ببینند و به دانشجون بگویید “آدم بشید واگر نه میندازمتان بیرون”. ما هم میگوئیم که خاتمی و اصلاح طلبان با احمدی نژاد فرقی‌ ندارند. شما بگویید “حسین حسین یا میر حسین” ما هم میگوئیم عدالت عدالت، و فراموش نمی‌کنیم چرا که سالهای ۶۰ زمانی که اعدام بچه‌های ۱۲ ساله را دیدیم “حسین” شما را هم نخست وزیر میدیدیم. زمانی‌ که تقلب در انتخابات همیشه ادامه داشت شما هیچ نگفتید ، ما هنوز داغ “علی‌ حیدری‌ها” را به گردن میکشیم.
    سر آخر به گمانم حکم انسانی‌، صداقت ژورنالیستی آنست که هر زمان اعلامیه ای صادر میشود باید تاریخ داشته باشد که مردم بدانند در چه زمانی این بیانیه صادر شده است.
    ننگ بر شکنجه گر
    ننگ بر ریا کار
    سرنگون باد کلیت نظام سرمایه داری ایران
    زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم
  • 1) Active in the Islamist anti-Shah forces at a “relatively early age”: http://en.wikipedia.org/wiki/Akbar_Ganji
    2) http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=22597
    3) http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=22675
    4) http://www.roshangari.net/as/sitedata/20090722230129/20090722230129.html
    5) http://www.youtube.com/watch?v=qrZw-yGlyTk

    بالا



    7)
  • پروژه اکبر گنجی جلوگیری از محاکمه کلیه سران نظام است!

    مهرنوش موسوی

    از زمره منظره های جالبی که در روزهای انقلاب مردم ایران شاهد آن هستیم، کمپین کردن اکبر گنجی به اسم محاکمه زمامداران حکومت به جرم جنایت علیه بشریت است. این کمپین به اعتقاد ما هدفش محاکمه سران نظام جمهوری اسلامی نیست، بر عکس جلوگیری از نقد شدن این مطالبه مردم است. اکبر گنجی یک پروژه سیاسی معین دارد که با اعتصاب غذای نیویورک کلید آن را زد و با کمپین راه انداختن به اسم محکومیت زمامداران جمهوری اسلامی به جرم جنایت علیه بشریت آن را دنبال میکند. اجازه بدهید تک تک به مسائل مهم کمپین وی بپردازیم.

    1. اولین نکته ای که هرکسی را با دیدن تیتر این کمپین به فکر فرو میبرد اینکه خب خود آقای گنجی را بالاخره چه دادگاهی در باره فعالیت و همکاری اش در سپاه و وزارتخانه های رژیم جنایتکار باید محاکمه کند؟ خود آقای گنجی با دو وزارتخانه ارشاد و وزارت خارجه و همچنین بخش عقیدتی/سیاسی سپاه در سیاهترین سالهای عمر این حکومت همکاری موثر و مستقیم داشته است. ایشان به قول ایرج مصداقی در همان روزهایی که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و پناهجویان ایرانی با دربدری و سیه روزی در ترکیه روز را به شب می‌رساندند، وابسته فرهنگی سفارت ایران در ترکیه بود. این در زمانی بود که این سفارت سخیف‌ترین توطئه‌ها را بر علیه هموطنان ما که -از بند رژیم رسته بودند- در ترکیه اجرا می‌‌کرد. دوران مزبور سفارت جمهوری اسلامی در ترکیه با مدیریت منوچهر متکی وزیرخارجه‌ فعلی رژیم نقش فعالی در تروریسم بین‌المللی داشت. در این رابطه می‌توان به گزارش منابع مستقل ترکیه و اروپایی مراجعه کرد.” از آقای گنجی بارها پرسیده اند بالاخره تکلیف کشتار دهه شصت در زندانهای جمهوری اسلامی، زمانی که خود ایشان در سپاه پاسداران مشغول فعالیت و جانفشانی بود چه میشود؟ پرسیده اند که آیا ایشان نمی خواهد رو کند که بخش ۲۰۹ اوین که توسط اطلاعات سپاه پاسداران اداره می‌شد که ایشان افتخار عضویتش را داشت، بیشترین سهم را در سرکوب و کشتار انقلابیون داشت. که کمیته مشترک سابق، یکی از مخوف‌ترین زندان‌های جمهوری اسلامی در تهران توسط سپاه پاسداران یعنی ارگانی که ایشان عضوش بود، اداره می‌شد و…؟ از ایشان خود آقای مصداقی که یکی از این قربانیان میباشد بحق پرسیده اند که نمیخواهد حتی اسامی بچه‌محل‌هایشان را به زبان بیاورد که توسط سپاه پاسداران دستگیر و تحویل کشتارگاه اوین ‌شدند؟ در سال شصت آقای میر حسین موسوی نخست وزیر بود، خامنه ای رئیس جمهور و خمینی امام و گنجی و دوستانش، آقایان محسن سازگارا، سروش، حجاریان، نبوی، تاجزاده و “دیگران” در سپاه و اطلاعات و کمیته و بسیج بر علیه مردم جنایت میکردند. با این وصف سئوال من این است که کسی که کمپین راه می اندازد تا سران نظام محاکمه بشوند، خودش که در این نظام رسمن نقش داشته است، چکاره است؟ آیا در این کمپین جای قربانی با جنایتکار عوض میشود؟ نکند دست بر قضا هدف از جمله همین باشد؟ نکند کمپین آقای گنجی قرار است نقش آن کامیونهای 18 میلیون دلاری مرز ترکیه را بازی کند؟ چون اگر اینطوری پیش برود، لابد دوستان آقای گنجی بزودی زیر یک کمپینی را هم از طرف هاشمی رفسنجانی امضاء کرده و سپس حول آن هیاهوی سبز میکنند! معیار چیست؟ ممکن است گفته شود که گنجی پشیمان از اقداماتی است که قبلن انجام داده و الان به صف مردم پیوسته است. ممکن است گفته شود که الان محاکمه خامنه ای و احمدی نژاد مهم است. من میگویم برای محاکمه خامنه ای هم ایشان بیاید رو کند که در سال شصت چه کردند؟ چرا به احمدی نژاد تیر خلاص زن میگویند؟ من میگویم چرا ایشان با وجود نوشته ها، اصرارها و نقد و بررسیهای زیاد در این باره که در باره هلاکاست اسلامی در سال شصت سخن بگوید، تا کنون یک کلمه، به جرئت میگویم یک کلمه حرف نزده است؟ و نمیدانم چرا این سال شصت به یک شمشیری در قلب این جنبش سبز ملی/ اسلامی تبدیل شده، چون رهبرشان آقای موسوی نیز در هر دو این حلقه کشتارها، یعنی شصت و شصت و هفت مستقیمن نقش داشته و نخست وزیر کابینه مرگ بوده است. آقای گنجی میگوید سکوت در مقابل جنایت، خودش جنایت است. من سئوال میکنم که پس چرا شما عامدانه سکوت و عامدانه به گفته خودتان جنایت میکنید؟ شما به خاطر موقعیتتان در سپاه، هم محفل بودن با سعید حجاریان یکی از بنیانگذاران اطلاعات و سپاه، با بهزاد نبوی، آرمین،و… بودن در دو وزارتخانه ایی که مستقیمن در سرکوب و ریختن نقشه ترور مخالفین دست داشته است، قشنگ میدانید که در “کهریزک” سال 60 چه گذشت؟ میدانید در اوین و قزل حصار چه شد؟ میدانید خمینی چه گفت، خامنه ای چه دستوری داد؟ موسوی چکار کرد؟ میدانید که تعدادی از اعضاء کمیسیون مرگ آن دوره اکنون اصلاح طلبند، میدانید در آن سالها در ترکیه و پاکستان همان موقع که شما در ترکیه بودید نقشه ترور چه کسانی ریخته شد و چه بسا که خود شما نیز جزو آنها و حتی طراح نقشه بوده باشید. پس چرا کمپین محاکمه جنایتکاران را عجالتن از خودتان و این افراد و.. شروع نمیکنید. رو کنید که خامنه ای و موسوی و هاشمی و… در سال شصت و شصت و هفت چه کردند؟ رو کنید خود شما چه نقشی در پونز چسباندن به سر زنها برای تحمیل حجاب اجباری داشتید، مگر شما در سپاه نبودید؟ منتظری با آن همه تعلق اسلامی اینهمه افشاگری کرده است، شما چندین و چند سال از کشور خارج شده، جز مقالات صد من یک غاز فلسفی برای نجات آخرین تکه های اسلام از زیر پای جنبش ضد مذهبی مردم، چه کمکی برای روشن شدن خود این تاریکخانه کرده اید؟ هیچی! چون دامن خود شما آلوده است. خب با دامن آلوده چطور میخواهید بقیه را محاکمه کنید؟ آیا اگر دادگاه هم با مردم ایران همین کار را بکند، به این آقازاده تخفیف بدهد، به روی آن آیت الله نیاورد، برای این یکی بخشش بدهد، آن دیگری را در ببرد، سنگ روی سنگ هیچ محکمه و عدالتخوانه ای برای دادخواهی مردم ایران باقی خواهد ماند؟ آقای گنجی باید بداند این مردم از رانت خواری و رشوه و تبعیض به تنگ آمده و به این خاطر انقلاب کرده اند، لذا اگر ایشان با رانت سبز از هم الان قصد پارتی بازی ندارد، لطف کند دهان باز نموده و حقایق را بگوید! خود را تسلیم یک دادگاهی بکند تا ما شاکیان خصوصی بازمانده کشتار سال 60 و 67 بیاییم از ایشان و همکاران ایشان در بی بی سی، صدای آمریکا و… شکایتمان را مطرح کنیم. در همین نامه ای که میچرخاند و مطالبی که پیرامون آن نوشته است، رسمن از محاکمه احمدی نژاد و خامنه ای اسم میبرید، اما روشن نیست تکلیف بقیه چه میشود؟ ایشان میگوید خامنه ای باید محاکمه بشود، اما به اسم رفقای خودش موسوی، خاتمی و” دیگران” که میرسد، یک کروشه باز میکند و جلو چشم ما آنها را از صف جدا میکند.” موسوی، خاتمی، و دیگران رویدادهای پس از انتخابات را جنایت و فاجعه خوانده اند” به همین راحتی! آنها محکوم کرده اند. همین کافی است. سئوال من از گنجی این است که اگر شما راست میگویید و خواستار محاکمه زمامداران جمهوری اسلامی هستید، پس چرا قبل از اعلام رای دادگاه زیر زیرکی خاتمی و موسوی و “دیگران” را از هم الان در میبرید. مگر قرار نیست دادگاه “زمامداران” را محاکمه کند؟ پس چرا شما از الان سوار کامیون حمل گوسفند کرده دارید در همهمه کمپین آنها را در میبرید؟ اینها خودشان جزو جنایتکارانند. مگر جنایت در این مملکت فقط در جریان انتخابات رخ داد؟ یعنی آقای موسوی نمیداند در سال شصت چند نفر را با دستور و همراهی خود ایشان اعدام کردند؟ آقای موسوی همین چند روز پیش اعلام کرد که به جای مجرمین، چرا باید افتخار آفرینان محاکمه میشوند. ایشان در توضیح افتخار کسانی که مجبور به محاکمه و اعتراف شده اند گفت که سفارت آمریکا را اینها گرفتند! این حرف یعنی چه؟ یعنی اگر با آمپول آقای شریعتمداری و الهام و مرتضوی و… بقیه مردم، کمونیستها، آزادیخواهان، ضد دینها، فعالین حقوق زن و.. شکنجه بشوند، وادار به اعتراف بشوند، حتی اعدام بشوند ایرادی ندارد، آنها مجرمند/ همان کاری که در دوره ریاست خود ایشان با دهها هزار جوان مملکت کردند/ با افتخار آفرینان صف شعار مرگ بر آمریکا نباید این اعمال صورت بگیرد. آقای گنجی خودش یکی از همین افتخارآفرینان صف موسوی است. محسن سازگارا هم آن دیگری است.
    این در حالی است که جنایت در این مملکت عمری سی ساله دارد و زندانهای ایران فقط به 209 و کهریزک محدود نمیشوند و اعترافگیری از ابطحی شروع نشده است. به نظر من شرط اینکه گنجی به چنین حوزه ای اصلن اجازه ورود داشته باشد این است که بگوید خود ایشان در سالهای همکاری مستقیم با نظام چه کرده است و از جنایاتی که شده چه میداند. چون مطالبه محاکمه سران نظام، یک مطالبه برحق مردم ایران است و ملعبه دست کسی نیست که به وسیله آن یک همهمه ای راه انداخته و خود و دوستانش را در لابلای آن گم کند و در ببرد.
    از سویی به نظر من امثال گنجی و سازگارا دارند برای دشمنان مردم ایران سنگر خارج کشور را تست میکنند. محسن سازگارا در عرض مدت کوتاهی ریش و پشم را تراشیده، کت و کراوات پوشید و وقتی از ایشان در صدای آمریکا پرسیدند در سال شصت که در سپاه بودی چه خبر بود؟ گفت ” یک چیزهایی” می شنیدیم! “میگفتند که یک تعداد زندانی داریم!” محسن سازگارا نه محاکمه ای شد، نه دادگاهی شد، نه حسابی پس داد، به عوض یکشبه اپوزیسیون شده، آلاف و علوفش را به اسم این مراکز مطالعاتی که در واشنگتن برایشان سر هم کرده میدهند، اسم خودش را این روزها عمو محسن جنبش سبز گذاشته و دارد با حرارت، یک عده را راه میبرد!
    همین دو سال اخیر یک بخشی از درون حاکمیت بواسطه حساب کردن روی بیتفاوتی اپوزیسیون خارج کشور، با مجوز وزارت اطلاعات و بصورت قانونی به خارج منتقل شدند، بعضن حتی ریش و پشم را هم نتراشیده و مانند محسن کدیور در همان لباس جنایتکارانه ظاهر شده، سخنرانی میگذارند، اعتصاب غذا میکنند و ماموریت داشتند خارج را از چنگ اپوزیسیون انقلابی بدر بیاورند و آن را به سکوی دفاع از این جناح و آن جناح رژیم بدل کنند. مهاجرانی، کدیور، سازگارا، گنجی، امیر فرشاد ابراهیمی و… و جالب اینجاست که بسیاری همان نقش سپاهی و اطلاعاتی سرکوبگرانه خود را اینجا هم ایفا میکنند. در همین دوره ای که تظاهراتهای خارج راه افتاد چه کسانی جلو مردم را برای نگفتن شعار نمادین مرگ بر جمهوری اسلامی گرفتند؟ چه کسانی پلیس خبر کردند؟ خوب همین بخش خارجه نشین گله حزب الله و سپاه و اطلاعات بودند. کار به جایی رسیده که منتقد گنجی میگوید چرا در مراسم اعتصاب غذایت شعار مرگ بر جمهوری اسلامی غذغن بود، رسمن، علنن و بدون هیچ رودر بایستی جوابش را میدهند که من در چهارچوب نظامم و تو آشوب طلبی! درست الفاظ همین سردار رادان خودشان! با فوکل، با کراوات! در کجا؟ در خارج کشور. چه کسی این اجازه را به اینها داده؟ اپوزیسیونی که مرز قرمز را پاک کرده است! روی همین پاک شدن مرز قرمز و با وارد کردن خیل سپاهیها، اطلاعاتیها، انصاریها، شکنجه گرهای سابق و روزنامه نگارهای جدید، دانشجوی بی دانشگاه و بی مدرک و… در همین مدت جنبش سبز را در خارج راه بردند و زحمت ما را برای اینکه علیه نظام در این مدت در خارج کشور کارمان را ادامه دهیم، بیشتر کردند. اگر چه بساطشان در بسیاری از جاها جمع شد. این کمپین جدید هم ترفند دیگر آنها ست. چطور میشود کمپین برای محاکمه سران نظام راه بیندازید اما خود در باره همان جنایت سکوت کنید! هنوز دادگاهی برپا نشده، اسم خودتان که هیچ، اسم موسوی و خاتمی و هاشمی و بقیه را هم زیر جلکی در لیست “محکوم کنندگان” قرار بدهید. این کمپین نیست. سیاه بازی ملی/اسلامی ملبس به سبز خوش خیم است.

    2. اکبر گنجی در باره این کمپین میگوید زمامداران حکومت اسلامی را باید به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه کرد. اما بلافاصله میگوید: ” برای این منظور اگر چه نیازمند شواهد و مدارک سال های پس از 2002 هستیم، که باید به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل تحویل داده شوند، اما امضای هر ایرانی در پای متنی که به همین منظور تهیه شده است، نه تنها بر تعداد شاکیان می افزاید، بلکه نهادهای بین المللی را به انبوه ایرانیان ستم دیده مواجه می سازد که به راحتی نمی توان نادیده شان گرفت.” ما میپرسیم چرا از سال 2002 به بعد؟ پس تکلیف جنایتهای این رژیم قبل از سال 2002 چه میشود؟ جوابی که از اکبر گنجی میشنویم صرفن یک ادله حقوقی است که خود وی روی تناقض تن دادن یا تن ندادن به آن گیر کرده است. ایشان خودش تمایل دارد سال 67 به بعد را مبنا بگذارند، اما ادله حقوقی به ایشان میگوید از سال 2002 چون که فعالیت دیوان بین المللی کیفری قانونن از سال 2002 آغاز شده است. فرق مطالبه مردم ایران و نگرش ما با کاری که جنبش سبز ملی/اسلامی میکند در همین جاست.
    ما ساعت مطالبات خود را روی مقدرات دولتهای غربی تنظیم نکرده و نمی کنیم. یکی از اصلیترین تفاوتهای جنبش ما و مردم با جنبش ملی/اسلامی و راست پرو غرب همین است. ما به مبارزه خود مردم متکی هستیم. آنها به بازی در چهارچوب مقدرات دول غربی. ما اصلن تره برای این خرد نمیکنیم که این سازمان و آن نهاد برای “بخشیدن و فراموش کردن” این بخش از تاریخ جنایت رژیم در ایران چه ادله حقوقی دارد. چون قوانین حقوقی در خود همین غرب و برای همین دولتهای غربی و کسانی که این کتابهای قانون را نوشته اند، تابعی از اوضاع بیرون است. تابعی از توازن قواست. هر کسی یکی دو واحد دانشگاهی حقوق بین الملل خوانده باشد میداند که خود این قوانین را دستی دستی به حدی پیچیده کرده، لابیرینت از آن درست کرده اند که اتفاقن بدرد همین مسئله بخورد. به این درد بخورد که به مقتضای زیر فشار بودن یا نبودنشان پیچ و تابش داده، ضد و نقیض رفتار کنند. مردم ایران میخواهند سران این حاکمیت از روز اول تولد این نظام محاکمه بشوند، حالا چه بدهکاری به تاریخ تاسیس دادگاه کیفری و غیره دارند؟ همین چند هفته که از انقلاب مردم ایران میگذرد مگر خود دولتهای غربی سیاستهایشان را در قبال احمدی نژاد به پستو نبردند؟ آقای گنجی میداند که اوباما به خامنه ای نامه نوشته و رسمن تدارک سیاسی و ایدئولوژیک مذاکره و نشست با اینها را میدیدند، چه شد که خروارها کاغذ نوشته شده، ساعتها تحقیق و تفحص، روزها پخش برنامه های تلویزیونی و روزنامه ها و ارگانهای خبری دود شد و به هوا رفت؟ چه شد که مظلومیت و حقانیت میلیونی یک مردمی در کف خیابان سیاست را و قانون را به دولتهای غربی دیکته کرد؟ بازی در چهارچوب التزام به قانون همین بدبختیها را دارد که آقای گنجی بعد از چندین و چند سال التزام به نوع اسلامی آن در حاکمیت، اکنون جای مطالبات مردم را با التزام به ادله حقوقی فلان دادگاه عوض کرده است.
    ما میگوییم حتی در خود چهارچوب سیاستها و قوانین دول غربی، دادگاهها و حقوق بشرشان، تصمیم به اینکه سران یک حکومتی را وارد پروسه قانونی رسیدگی به جرائمش بکنند یا نکند، قبل از اینکه تصمیم سازی حقوقی باشد، تصمیم سازی سیاسی است. باید یک جنبشی، یک نیروی ماوراء قانونی باشد که اصلن این تصمیم را به جریان بیندازد. اینطوری نیست که مراجع حقوقی این دادگاه در حالیکه فنجان قهوه به دست دارند، وارد صحن دادگاه شده و اعلام میکنند که خب امروز نوبت فلان دیکتاتور در جهان است. خود این اینستیتوتسینهای حقوقی دست بر قضا به موازات یک تصمیم گیری و استراتژی سیاسی ایجاد شده اند، والا آقای بوش را همه دنیا جنایتکار جنگی میدانند، چرا کسی بلند نمیشود ایشان را به دادگاه ببرد؟ چون جنبش سیاسی پر قدرتی نیست که این تصمیم سازی را جلو صحنه بیاورد. همین الان خود دوستان آقای گنجی از ایشان ایراد حقوقی گرفته اند که کار شورای امنیت سازمان ملل این نیست که از ورود احمدی نژاد و سخنرانی در سازمان ملل جلوگیری کند!
    در طی این چند دهه هر گاه چپ ایران و مشخصن حزب کمونیست کارگری که پیشکسوت راه انداختن چنین ابتکار و کمپینی میباشد قدم جلو گذاشته و این مطالبه را مطرح نمود که باید سران حکومت ایران به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه بشوند، بیشتر از اینکه مردم را متوجه پذیرش انقیاد حقوقی دادگاه لاهه بکند، متوجه این نمود که خود این خواست را به کرسی نشانده، مبارزه خود مردم را بیشتر تقویت نموده، فشار سیاسی این مبارزه را روی دول غربی بگذارد. به اعتقاد من در دوره انقلابی اخیر حتی تصویر مطالبه “محاکمه سران نظام” هم در حال تکمیل شدن است. الان محاکمه سران نظام به جرم جنایت، عکس برگردان شعار سرنگونی نظام است. شعاری که امثال آقای گنجی اصلن تحمل شنیدن آن را ندارند. خب با این تصویر حالا اگر عده ای راه افتاده و مسئله محاکمه سران نظام را اول به سران سبز و سران سیاه تقسیم نموده، بخش سبزش را در ببرند، بعدن هم مبارزه مردم برای سرنگون کردن حاکمیت را زیر بگیرند، معلوم است که از این مطالبه آنوقت چیزی جز بازی در کریدورهای شورای امنیت سازمان ملل و التزام به انقیاد حقوقی دادگاههای آنها چیزی باقی نمی ماند. برای همین آقای گنجی مجبور شده راه به راه در مطالبش و در خود همین نامه کمپین قسم بخورد که چشم به راه کمک دولتهای غربی نیست. چون خودش میداند چه میکند. ما در طی این سالها کمپین کردیم که روز محاکمه را نزدیک کنیم. قرار بود کمپین بین المللی ما به محاکمه سران نظام بیانجامد. وامروز اینگونه که پیداست به این تصویر نزدیک میشویم. به نظر من مردم تا مدتی دیگر حکومت را سرنگون کرده و سرانش را در تهران محاکمه میکنند. به نظر من تا چندی دیگر مطالبه مردم ایران این خواهد بود که فشار بگذارند تا حتی آن دسته از سران نظام هم که در کامیونهای حمل گوسفند فراری شده و ریش و پشم تراشیده اند، مسترد شده و در تهران جواب مردم را بدهند. آقای گنجی به جای این تصویر، تصویر محاکمه البشیر را جلو ما میگذارد. به نظر ما تصویر محاکمه خامنه ایها، هاشمیها، احمدی نژادها، موسویها و خاتمیهای این حکومت نه به شیوه محاکمه البشیر پیش خواهد رفت و نه به شیوه محاکمه صدام. مردم ایران اینها را میگیرند و در نهایت انسانیت و التزام به لغو اعدام، لغو شکنجه و …. جلو چشمان دنیا محاکمه میکنند و بدعت گذاری نوینی در کل تاریخ بشریت صورت خواهد گرفت که مصداقی تاکنون نداشته است. به نظر من انقلاب مردم ایران حتی مفهوم حقوق و قانون را در سطح دنیا تغییر خواهد داد. ضامن این پیروزی دست بالا پیدا کردن چپ جامعه ایران در راس رهبری انقلاب است. به اعتقاد من اگر این انقلاب با تلاشهای سبز و ملی/ اسلامیها و یا راست پرو غرب از ریل خارج شود، اینگونه نخواهد بود که نصفه نیمه پیروز بشود. شکستش میدهند و انقلاب شکست خورده محال ممکن است که تاریخ بنویسد. محال ممکن است سران حکومت سرنگون کرده را محاکمه کند، چون هر دو این جنبشها اصلن خواهان سرنگون شدن حکومت نیستند، آنها خواهان چنج کردن قدرت، دست نزدن به سیستم آن و التزام به موازین حقوقی و مرمت آن هستند. آقای موسوی با چه زبانی مدام این را تکرار کند! لذا برپایی این دادگاهها را من مهمترین علامت پیروزی انقلاب و پیروزی چپ در ایران و خاورمیانه میدانم. ملی/ اسلامیها نمیتوانند کسی را محاکمه کنند چون پای خودشان در همه جنایات این رژیم وسط میباشد. علت سکوت امثال آقای گنجی همین است. اینکه آقای گنجی الان دور برداشته که خامنه ای و احمدی نژاد را آنهم به خاطر جنایاتشان بعد از 2002 محاکمه کنند، به این خاطر صرفن نیست که بقیه را در ببرد و فقط علاقمند محاکمه چند نفر از سران حکومت است. من معتقدم اینها حتی محاکمه خامنه ای را نیز نمیخواهند، چون اگر دادگاهی علنی برگزار و به جرم خامنه ای رسیدگی کند، مردم نمیگذارند بقیه رانت امنیتی سبز گرفته، آقا زاده آن دادگاه شده و در بروند. مردم میخواهند داستان سی سال جنایت را از زبان برپادارندگان این هلاکاست اسلامی بشنوند و همین روایت را جلو جهان بگذارند. آنوقت ببینیم آیا خود خامنه ای سکوت هاشمی و موسوی را خواهد شکست یا نه! اینکه ما میگوییم شکافهای درون حاکمیت اینها را به قعر سرنگونی میبرد، منظورمان این نیست که صرفن از تخت به زیر کشیده میشوند، اینها حتی بعد از سرنگونی هم قادر به وصله پینه کردن جنبش اسلامی نخواهند بود. هنوز چیزی نشده، خامنه ای و احمدی نژاد و دار و دسته شان اعترافگیری کردند، جناح خود آقای گنجی که از روز اول میدانست کهریزک کجاست، وقتی پای منفعت خودیهایشان به وسط آمد، پرونده را بیرون کشید. این اتفاق در صحن دادگاه خامنه ای هم خواهد افتاد و لذا باید از الان جنبش سبز برای خامنه ای و هاشمی هر دو ضمانت بیاورد که جلو مردم را خواهد گرفت. این کمپین منظورش همین است. راست پرو غرب نیز به اعتقاد من پای این پروژه نخواهد آمد. اگر روزی روزگاری سوار بر موشکهای کروز یا آیت الله بی بی سی و صدای آمریکا، بر متن سرکوب و خفه کردن صدای کمونیستها اینها پایشان به پایتخت برسد کاری را میکنند که آمریکا در عراق برای نگه داشتن قانون اعدام و شکنجه و دمکراسی ابو غریب انجام داد. یک عده را خرکش میکنند تا خشونت را نگه دارند، کاری را تلافی میکنند که اسلامیها با نصیریها و ژنرالهای آنها در سال 57 کردند. خشونت را استمرار میدهند تا بتوانند این بار با شعار مرگ بر روسیه، مرگ بر کمونیست حمام خون راه بیندازند. فعالین کارگری و جنبش ضد استثمار، فعالین حقوق کودک و زن، ضد اسلامیها و ضد مذهبیها، کمونیستها و آزادیخواهان را برای اعاده حکومت سرمایه از بین ببرند. بیهوده نبود که منصور حکمت ده سال پیش فریاد زد اگر آخوند عقل داشته باشد خودش را تسلیم حزب کمونیست کارگری میکند که تنها حزبی است که مجازات اعدام ندارد. و بیهوده نیست که ما میگوییم کسانی که جلو شعار سرنگون کردن رژیم اسلامی را میگیرند، حتی در خیابانهای تهران جلو مردم را برای گفتن مرگ بر دیکتاتور میگیرند که کلیپ آن موجود است، اگر کمپین برای محاکمه سران حکومت راه انداخته و در حاشیه آن حرفهای اصلی خود را میزنند، ریگی در کفش دارند. در همین کمپین این عده جای مردم و سرنگونی با بازی در چهارچوب مقدرات و قوانین دول غربی عوض شده است. من معتقدم الان فرق طرح مطالبه سران نظام با حتی شش ماه قبل این است که بیشتر از پیش این یک مطالبه داخل کشوری است! آیا این به این معنی است که حزب کمونیست کارگری خود و مردم را از بهره جویی از فشار بین المللی به نظام محروم میکند؟ هرگز! منتهی در فشار بین المللی نیز دست بالا پیدا کردن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و جمهوری اسلامی نابود باید گردد حرف اول را میزند. پشت فشار حقوقی به هر دادگاه و کریدور هر سازمان و نهاد بین المللی باید نیروی سرنگونی طلبانه خود مردم باشد. این هر دو را آقای گنجی قلم گرفته و فکر میکند کسی متوجه این حرکات نیست.

    3. خوش رقصی گنجی برای دول غربی و مچاله کردن خواست برحق مردم ایران در رابطه با محاکمه سران نظام به همین جا محدود نمی ماند. آقای گنجی می گوید: دولت مافیایی پوتین و دولت کمونیستی چین، نه تنها نیروهای سرکوبگر ایران را آموزش داده و مسلح به تجهیزات سرکوب می کنند، بلکه بزرگترین مانع تصویب پیگرد قانونی زمامداران رژیم در شورای امنیت سازمان ملل خواهند بود. این مسأله و مشکل به طرق زیر قابل حل و رفع خواهد شد. این حرف یعنی اینکه کمپین را راه انداخته اند تا به اسم این کمپین وارد جدال با روسیه و چین در شورای امنیت سازمان ملل بشوند که خب ما میدانیم جدالی نیست صرفن به خاطر حمایت و ارسال وسائل سرکوب از سوی روسیه و چین به حکومت ایران. جدال میان بلوک شوروی و چین در سازمان ملل با آمریکا و متحدینش نه به مردم روسیه، چین، آمریکا و نه به مردم ایران مربوط است. جدالی است بر سر تقسیم قدرت و تعریف جغرافیای سیاسی جهان پس از جنگ سرد. آقای گنجی میخواهد مبارزه مردم ایران را به یک سکویی برای ورود به رقابتهای دول غربی بکند، بهانه ای که گیر آورده کمک روسیه و چین به حکومت ایران و لذا پیش بینی ایشان جهت رد این درخواست در شورای امنیت سازمان از سوی آنها میباشد. ما میپرسیم که:
    اولن آقای گنجی از کجا میداند که این درخواست را فقط روسیه و چین رد میکنند؟ کسی در گوش ایشان در واشنگتن چیزی گفته است؟ چرا ایشان خجالت میکشد از دولت آمریکا و دول غربی رسمن و علنن حمایت بکند، اکنون از در عقب “مرگ بر روسیه و چین” وارد این ماجرا شده است. آقای گنجی از کجا مطمئن هست که آمریکا و سایر دول غربی این طرح را میپذیرند؟ این فرض از کجا آمده؟
    نکند آقای گنجی به همین خاطر نقش مردم و سرنگونی جمهوری اسلامی بوسیله مردم را حذف کرده که جایش قول حمایت دولت آمریکا و دول غربی را به کسی بدهد؟ نکند به همین خاطر در نامه این کمپین نوشته است منظورش کمک نظامی و یا محاصره اقتصادی نیست، دارد راه جلو آمریکا میگذارد که کمپینی عمل کرده، دنبال گنجی راه بیفتد؟ گنجی ضمانت میکند که جلو سرنگون کردن حکومت، دخالت مردم و چپ را برای آنها بگیرد؟
    دومن هر کسی نداند آقای گنجی میداند که این رژیم اسلامی را نه روسیه و چین که آمریکا در تبانی با خمینی و ارتش شاه به سرکار آورد. ایشان حتمن خاطرات خود آمریکائیها را خوانده است. ایشان میداند که در طی این سی سال علاوه بر چین و شوروی، خود آمریکا و دول غربی بودند که زیر بغل این حکومت را گرفته و نگذاشتند مردم کار آنها را یکسره کنند. ایشان میداند که تمام جریانات اسلامی منطقه که الان پاره ای به تاسی از جمهوری اسلامی دیگر اجازه کنترل هژمونی آمریکا را بخود نداده و لذا جنگ قدرت میکنند را همین آمریکا خلق کرده، آنها را تامین کرده و در مواجه با خطر کمونیسم به جان مردم انداخته است. در همین مدت اخیر هم کسی که برای خامنه ای نامه فدایت شوم نوشت، پیام نوروزی داده مشروعیت خامنه ای را رسمن اعلام نمود، درست در بحبوحه انقلاب مردم ایران در روز تحلیف از مشروعیت احمدی نژاد اسم برد همین آقای اوباما و هیئت حاکمه آمریکاست. مگر نه اینکه میخواهند مذاکره کنند؟ خب چطور آمریکا میتواند هم خواهان مذاکره با رژیم اسلامی باشد، هم به محاکمه سران آن رای بدهد؟ چطور میشود هم برای ورود احمدی نژاد به سازمان ملل روادید صادر کنند، هم بنشینند و بگویند آقا شما جنایتکار جنگی و ضد بشری و.. هستید؟ این قولها را صادر کردن شیره مالیدن سر خود است، این کمپین راه انداختنها برای جبران حس شرمندگی دفاع این دوره از دول غربی است که دارند میچرخند و دوباره بساط مذاکره را پهن کرده اند. وگرنه مردم ایران میدانند که متحدین آنها مردم شریف غرب و جهان متمدن میباشد. کمپین را ما راه انداختیم تا با قدرت مبارزه مردم ایران این جانیان را به پای میز محاکمه بکشیم، آقای گنجی راه افتاده مردم را انگشت به دهن رای آمریکا که تازه خود جنبش ایشان را هم سر کار گذاشته، بکنند. ایشان نگران مذاکره آمریکا با احمدی نژاد و خامنه ای است. یادمان نرفته که در جریان انتخابات کمپین دیگری راه انداختند که ترا خدا اوباما با احمدی نژاد تا قبل از انتخابات ملاقات و مذاکره نکن! الان که آمریکا معطل نشده و اعلام کرده مشروعیت احمدی نژاد را به رسمیت میشناسد و کیهان نوشت که این عقب نشینی تو دهنی به جنبش سبز میباشد، ایشان راه افتاده دیپرشن صفوف خودشان را با سیبل کردن روسیه و چین درمان کند، در عین حال که روی آمریکا هم غیر مستقیم فشار بگذارند. خب این بازیها به مردم چه ربطی دارد؟ زرورق مردمی پیچیده اند که گند و کثافت همیشگی آن روئیت نشود. به مردم چه مربوط که کی با کی در شورای امنیت جنگ قدرت دارد؟ میخواهند مردم را وارد یک بازی مخاطره آمیز نظامی و سیاسی بکنند تا از این طریق انقلاب را به شکست بکشانند و بعد با گله های سبز راه افتاده بچه های مردم را با شعار مرگ بر روسیه مرگ بر کمونیست دوباره کشتار کنند.
    سومن سئوال من از آقای گنجی این است که نکند این هم جزو کمپین ضد کمونیستی و ضد آزادیخواهانه ای باشد که جنبش سبز در حال پیش بردن آن در خارج کشور زمین افتاد و تلو تلو خورد؟ سئوال من این است که چه عمدی ایشان، سازگارا و بقیه افراد این جنبش دارند که دشنه های ضد کمونیستی خود را روز بروز بیشتر برق می اندازند؟ نکند از انقلاب و کمونیستها ترسیده اند؟ نکند آن زیر زیر ها یک معاهداتی امضاء کرده اند برای پر کردن جیبهایشان دست به نقد با تمرین زدن کمونیستها خودشان را گرم کنند؟ ایشان در حالی روسیه و چین را کمونیستی مینامد، در حالی از استالین نامیدن خامنه ای یاد میکند، که حتی یاد خمینی و هاشمی هم نمی افتد! یاد استالین می افتد که کمونیستهای ایران وقتی ایشان در دایره عقیدتی سپاه با اعتراف گرفتنها، با شکنجه شدنها، با دستگیر کردنها همکاری میکرد، روسیه و چین و استالین و بقیه را نه فقط کمونیست نمی نامیدند که بر علیه خشونت و اعدام و اعتراف مبارزه میکردند. تازه استالینیستها و هواداران شوروی و چین که هم الان در صفوف خود آقای گنجی و جنبش سبزش هستند. مگر توده ایها و اکثریتیهای مدافع موسوی متحدین ایشان نیستند؟ مگر آنها نبودند که ایشان را دور خارج کشور چرخانده و میچرخانند؟ خود آقای گنجی مگر اولین جایزه قلم طلایی خود را در مسکو به جیب نزد؟ همان جایزه ای که برای بجا آوردن دین خود به عالیجنابان سیاهپوش و سبزپوش و حریر پوش که ایشان را قانونن با پاسپورت ایرانی روانه زیارت کعبه آمال ملی/ اسلامیها در واشنگتن کردند، اعلام کرد که ما باید سران حکومت را ببخشیم و فراموش کنیم؟ کمونیستها همان موقع گفتند و نوشتند که نخیر آقای گنجی ما نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم، طرفداران توده ای و چینی ایشان همان موقع به کمونیستها گفتند “خشونت طلب” ! الان چه شده که یکهو روسیه و چین کمونیستی شدند؟ مگر خود آقای گنجی در نوشته های متعدد دم از تجربه دست بدست شدن “غیر خشونت آمیز” قدرت در روسیه و پیوست آنها به بازار آزاد نزده است؟ مگر در همین صدای آمریکا بارها در توضیح قراردادهای اقتصادی و سیاسی عظیم با چین خود آقایان نگفتند حتی صدای مسئله حقوق بشر را در چین در نیاورید، چون ضرر میکنیم؟ الان چه شده که ایشان ضد کمونیسمش آنهم تحت عنوان مقابله با حکومت گل کرده است؟ آقای محسن سازگارا کسی است که با امام جلادش از پاریس به تهران آمد، تا میتوانست در سپاه، اطلاعات و ارگانهای حاکمیت در جنایت علیه بشریت شرکت کرد، خود ایشان جزو افرادی است که سپاه این دستگاه سرکوب را به پا کرده است، اما در هفته های اخیر ادعا میکند که سپاه اولش خوب بود، الان بد شده که رهبری اش دست کمونیستهاست! جالب نیست!
    به نظر من همه این تلاشها برای این است که این افراد را نگرفتند محاکمه کنند. نگرفتند در یک دادگاهی در این خارج کشور بنشانند تا ببینند چندین هزار شاکی خصوصی دارند، چندین هزار کمونیست لت و پار شده، آزادیخواه شکنجه شده، چندین هزار خانواده جانباخته و زندانی سیاسی می آید ادعانامه اش را بگوید. تا دهانشان برای همیشه جلو مردم گل گرفته شود. آقای محسن سازگارا شخصن در دستگیری و به زندان انداختن جوانهای مردم دست داشته است، طرح مالک و مستاجر در سال شصت که تولید فکری ایشان در سپاه و اطلاعات نظام بود، عامل دستگیری جوانان 19 و 20 ساله ای شد که از سر ناچاری آوراه و دربدر شده و در یک اتاق کرایه ای در جنوب شهر تهران به اسم دانشجو زندگی میکردند. هزاران هزار نفر را با این طرح از این اتاقهای محقر بیرون کشیدند، به اسم خانه های تیمی به زندان بردند، شکنجه کردند، اعتراف گرفتند، در تپه های اوین گروهی اعدام کردند و آنوقت این آقا “عمو محسن جنبش سبز” است که اصلن در سال شصت هیچ “چیزی” نشنیده و ندیده کسی را اعدام کنند، این آقا اکنون چفیه را برداشته، کلاشینکوف را پس داده، ریش و پشم تراشیده، دست بند سبز به دست کرده و با حماقت وصف ناپذیری رهنمود انقلاب مخملی که نمیدانیم مخملی بودنش در چیست وقتی باید مواد آتش زا و میخی در خیابانها درست کنند، ایشان شده انقلابی و سپاه شده کمونیستی! تازه از قول این سپاه کمونیستی هم مدام صدای آمریکا و خودش را سر کار گذاشته و به دولت آمریکا اطمینان میدهد که برادران سپاه در گوش وی گفته اند که بیخیال شوروی باشند، آنها همگی سبزند!
    آقای گنجی و سازگارا نعل به نعل کاری را میکنند که در انقلاب 57 کردند. اینجا خارج کشور است، دستشان نمیرسد والا به اعتقاد من اگر خارج کشور نبود، هم الان این افراد از در و دیوار سفارت روسیه و چین در تهران بالا میرفتند، موتور سیکلتها را روشن کرده، چفیه سبز می انداختند، با شعار مرگ بر روسیه! مرگ بر چین! مرگ بر کمونیست آدم می کشتند. چون اینها هم الان حتی فحوای کلامشان، نفرت ضد کمونیستشان بوی خون میدهد!
    نگاه کنید ببینید حتی نحوه حرکت سیاسیشان فرقی با انقلاب 57 ندارد. فقط جای مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی گذاشته اند. من شخصن به هیچ وجه من الوجوه نه شعار مرگ بر روسیه را شعار مردم ایران میدانم و نه شعار استقلال آزادی جمهوری ایرانی را! اینها شعارهای نقطه سازش جنبش ملی/اسلامی و راست پرو غرب در کف خیابان بود. چون من معتقدم جدال میان سه جنبش صرفن به اتاق فکر رهبران آنها محدود نمانده و گرفتن رهبری انقلاب در خیابان هم حوزه مستقیم این جدال است. مردم ایران شعار مرگ بر روسیه را تکرار کردند چون خیال کردند در این شعار محکومیت حکومت جمهوری اسلامی و لذا کمک به این حکومت قرار دارد. تازه به باور من “مردم تکرار کردند” اصل بر دفاع از یک شعار نیست. مردم برای اینها بهانه است تا آن را پشت قباله یک کمپین ضد کمونیستی بکنند. در این که روسیه و چین و هر کشوری که به رژیم اسلامی کمک میکند و باید محکوم بشود، هیچ تردیدی نیست. هر اسمی که روی خودش گذاشته باشد. دست بر قضا مبتکرین کمپین راه انداختن بر علیه کمک دولتهای غربی به رژیم اسلامی کمونیستها هستند. آقای گنجی یادش هست که ما کنفرانس برلین را به عنوان نماد سازش دول غربی با حکومت اسلامی به بهانه دوم خرداد روی سرشان خراب کردیم. اما هدف اینها محکومیت کمک دولتها به رژیم نیست. هدف اینها تقابل جنبش خودشان به شیوه های سرکوبگرانه با جنبش کمونیسم کارگری و چپ جامعه ایران است. مگر در دوره انقلاب چپها را گروهگ آمریکایی خطاب نکردند؟ به این اعتبار نکشتند؟ در حالی که چپ آن دوره ایران آیکونش ضد امپریالیسمش بود! الان هم میدانند که چپ جامعه ایران نه به روسیه وابسته است و نه به چین! هدفشان این است که چپ را بکوبند، سرکوب کنند، دستشان برسد شاهراههای ارتباط چپ با مردم ایران را ببندند، تا مردم و چپها رژیم را سرنگون نکنند. تا انقلاب پیروز نشود. تا امکان این را داشته باشند قدرت سیاسی را در بالا در خلوت حضور چپ و مردم میان خودشان دست بدست کنند. فرقی که اوضاع امروز با سال 57 دارد این است که به اعتقاد من پروژه سرکوب چپ را اینها قبل از تعیین تکلیف شدن انقلاب کلید زده اند. حملات در خارج کشور، کمپین ضد کمونیستی در ماهواره هایشان، سرکوب و گرفتن امکانات ارتباط کمونیستها با مردم داخل کشور از طریق توطئه و تبانی، همه و همه جزو لیست فعالیتهای تاکنونیشان میباشد. آقای گنجی میگوید: تظاهرات مداوم در برابر سفارت خانه های این دو کشور: باید از طریق هماهنگی و ارتباط شبکه ای با کلیه ی ایرانیان در اروپا، آمریکا، کانادا، آسیا و اقیانوسیه،تظاهرات سراسری در برابر سفارت خانه های این دو کشور به راه بیندازیم. روسیه و چین باید بفهمند که تحصن اعتراضی ما تا زمان تصویب قعطنامه در شورای امنیت سازمان ملل، ادامه خواهد داشت.”
    معنی این حرکت به نظر من دقیقن توطئه است. کمپین کردن برای اینکه ایرانیان خارج کشور را از جلو سفارتهای رژیم اسلامی بکشانند تا مزدوران سفارت با خیال راحت کارشان را بکنند و ببرند جلو سفارت روسیه و چین، شعار مرگ بر روسیه بدهند. من نمیدانم چرا آقایانی که اعلام میکردند از شعار مرگ بر جمهوری اسلامی به خاطر کلمه مرگ اینقدر بدشان می آید، برای شعار مرگ بر روسیه اینقدر غش میکنند؟ یا اینکه مرگ خوب است اما فقط برای همسایه؟!
    ایرانیان بروند به جای مبارزه بر علیه نظام، جنبش راه بیندازند تا در سراشیبی رقابتهای دول غربی در شورای امنیت سازمان ملل از این انقلاب چیزی هم به آمریکا و دول غربی بماسد و جیب کمپین گذاران و آقازاده های سبزپوششان هم به هزینه مردم ایران پر بشود. خوب سناریویی است. چطور آقای گنجی که اینقدر سیاه بازی کرده و دلش برای محاکمه سران نظام میسوزد، تاکنون حتی یک فراخوان برای تظاهرات علیه همین “زمامداران” جلو سفارت رژیم اسلامی نداده است. عجیب نیست؟ کمونیستها میروند جلو سفارتهای رژیم در خارج کشور، شعار نابود باد جمهوری اسلامی میدهند، به سفارتهای این جنایتکاران حمله میکنند، آن را بلوکه میکنند، بست می نشینند، آنوقت این پاسدار ولتر قدیمی و فوکویامای مخملی جدید، مردم را دعوت میکند بروند جلو سفارتهای روسیه و چین شعار مرگ بر روسیه، مرگ بر چین بدهند. اگر شما به خاطر حمایت اینها از خود نظام متنفرید، چطور هست که خود آن نظامه را ول کرده، اینقدر با حامیانش که تازگیها به همین دو تا دولت محدود شده و نه خبری از حماس و حزب الله لبنان و دولت عراق و … در میان هست، دشمنی دارید؟ آیا این پروژه زیادی نخ نما نیست؟

    آخر این نوشته میخواهم با کمونیستها، غیر کمونیستها، سکولاریستها، آزدایخواهان، فعالین حقوق کارگری، حقوق زن، حقوق کودک، زندانیان سیاسی لت و پار شده، بازماندگان هلاکاست اسلامی، مهاجرین و پناهندگان سیاسی که آوارگی ودربدری میکشند سخن بگویم:

    همه ما مسئولیت بزرگی در قبال مبارزه مردم ایران و مبارزه سه دهه نسلهای زیادی داریم. همه ما موظفیم پروژه های ضد انقلابی، راست، خشونت طلبانه که هدفی جز تحمیل شکست به مردم را ندارند را بکوبیم، افشاء کنیم و نگذاریم سهم ما و مردم در این انقلاب به آنگونه رقم بخورد که سی سال پیش به ما تحمیل کردند. جلوگیری از سرنگون کردن نظام، حذف مردم از صحنه به بهانه های مختلف و کلید زدن کمپین ضد کمونیستی بر علیه کسانی که آزادی و عدالت اجتماعی برای مردم میخواهند سه علامت مهم این تلاشهای ارتجاعی است. مبارزه مردم ایران کاملن انسانی و ترقیخواهانه است. ما نه بر خلاف گنجی میخواهیم به کشوری انقلاب صادر کنیم، نه میخواهیم حکومتی را به جز حکومت اسلامی سرنگون کنیم. ما میخواهیم رژیم اسلامی را به زیر بکشیم و حق مردم را به چنگ بیاوریم. ما اگر فشار میگذاریم که دول غربی یا دولتهای شرقی دست از حمایت از رژیم جنایتکار اسلامی بردارند، به خاطر به زیر کشیدن این جانیان حاکم در ایران میباشد. برای بزرگترین خدمتی است که مردم ایران به مردم همه کشورها با جارو کردن تروریسم اسلامی خواهند کرد. در اولین روزی که در تهران حکومت آزادیخواهانه و مساوات طلبانه آتی تشکیل خود را اعلام کند، پیام مردم ایران این خواهد بود که مرزهای ایران به روی همه کس باز خواهد بود. پیام مردم ایران این خواهد بود که ایران مهد حقوق زن و کودک و حرمت انسانی است. ایران اولین کشوری در خاورمیانه است که مجازات اعدام ندارد. زندان سیاسی ندارد. دستگاههای سرکوب حرفه ای ندارد. هر کسی میتواند بیاید از پیروزی مردم ایران دیدن کند، به آن ملحق شود و به آن کمک کند. ما نه سلاحهای اتمی را تحمل میکنیم، نه ایران را به سلاح اتمی مجهز میکنیم، نه به جایی لشکر کشی و صدور انقلاب میکنیم. مردم ایران با هیچ مردمی در دنیا سر جنگ ندارند. شرط رسیدن به این پیروزی احساس مسئولیت و تلاش شبانه روزی همه است. کسانی که امروز مطالبه برحق مردم ایران را وجه المصالحه دعواهای درونی دولتهای غربی در شورای امنیت میکنند، نه فردا، نه پس فردا، همین امروز میخواهند جامعه را و انقلاب مردم ایران را پای یک بازی خطرناک بکشانند. چون میدانند بطرق معمولی و متعارف دیگر نمیشود جلو مردم را گرفت. کسانی که امروز هنوز در ابتدای راه هستیم، بر علیه کمونیستها، سکولاریستها، ضد مذهبیها و فعالین کارگری و غیره کمپینهای ضد کمونیستی میکنند، توطئه میکنند، از خشونت کلامی آنها بوی خون به مشام میرسد، دارند جامعه را پای یک سناریوی سیاه میبرند. ما که میدانیم این تلاشها نمیگیرد. ما که میدانیم مردم ما بسیار هشیارند اما این به این معنی نیست که به حال خودشان رهایشان کنیم، تا همین جا هم به نظر من غفلت نیروهای انقلابی سبب شده که گنجی اصلن اعتصاب غذا راه انداخته سرنگونی طلبان را از چادرش بیرون کند، مخملباف در پاریس پلیس خبر کند و در لندن کمونیستها را با توطئه به دست پلیسی بدهند که با دیدن مدارک آنها تعجب کرده که چرا اینها را لباس شخصیهای سبز با توطئه وابسته احمدی نژاد معرفی کرده بودند! این جریان، جریانی نیست که از طریق بحث و دیالوگ صرفن امورش را پیش ببرد. ما دیده ایم که حکومتشان را سی سال پیش چگونه مستقر کردند. لذا بر هر کسی که دلش برای آزادی، عدالت اجتماعی می تپد این است که از این جبهه عدالت خواهی، از انقلاب مردم ایران در مقابل نظام و در مقابل این تلاشها حمایت کند. آنها را افشا و هدف سیاسی آنها را جلو مردم رو کند. من از همه ایرانیان خارج میخواهم که با کمپین شفاف و زلال حزب کمونیست کارگری ایران برای محاکمه کلیه سران جنایتکار حاکم به جرم سی سال جنایت حمایت کنند. از ده خواسته این حزب به عنوان پرچم این پیروزی دفاع و آنها را از آن خود کنید.

  • Comments

    No Comments

    Leave a reply

    Name *

    Mail *

    Website